باقى است وجود من به معنى / * در صورت اگرچه نيستم من 22
با ولىنعمت ار برون آيى / * گر سپهرى كه سرنگون آيى 120
با هركه كرم كنى ، از آنِ تو شود / * وَندر همه وقت مدحخوانِ تو شود 76
با همهء خَلقِ جهان ، خُلق پسنديده نماى / * كه سوى خُلدِ برين راه بر آن خواهد بود 215
ببخشايى ، ببخشايند بر تو / * درى از غيب بگشايند بر تو 146
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا 88
بترس از آه مظلومى كه بيدارست و خون بارد / * تو خوش خفته به بالين تو آيد تير بارانش 144
بترس از تيربارانِ ضعيفان در كمينِ شب / * كه هركش ضعف نالانتر قوىتر زخمِ پيكانش 145
بحرى است مجلس تو و در بحر بىخلاف / * لؤلؤ به زير باشد و خاشاك بر زِبَر 189
بدانم كه در وى شكوهِ شهىست / * وگر رد كند ، بانگِ طبلِ تهىست 86
بده مراد فقيران به لطف تا بدهد / * مرادها كه تو از حضرت خدا دارى 202
بردبارى خزينهء خرد است / * هركه را حِلم نيست ، ديو و دد است 164
برين رواق زبرجد نوشتهاند به زر / * كه جز نكويىِ اهلِ كَرَم نخواهد مانْد 79
بسى پادشاهان گردنفراز / * گذشتند ازين كارگاه مجاز 203
بسى گل شكفته در اطراف باغ / * برافروخته هر گلى چون چراغ 195
بنفشه سر برآورد از لب جوى / * زمين گشت از رياحين عنبرين بوى 170
بهارِ تازه چون برگِ درختان / * سزاوارِ كنارِ نيكبختان 93
بهتر ازين مايه نشانيت نيست / * سود كن آخر كه زيانيت نيست 72
به عدل و بذل و توكّل گراى و خوشخويى / * برى شو از غضب و كبر و غيرت و اعجاب 163
به كارى كه غم را دهى بستگى / * شتابندگى كن ، نه آهستگى 162
به نوعى دگر روى و را هم نبود / * جُز آن بر درِ بارگاهم نبود 86
به وقت حمله برقآسا جهنده / * به گاهِ پويه چون صرصر رونده 85
به هرجا دوستان بيند همآواز / * همان دم نغمهء دورى كند ساز 199
به هرچه امر بُوَد چاكريم و دولتخواه / * به هرچه حكم بُوَد بندهايم و خدمتكار 84
بيخى نشان كه دولت باقيت بردهد / * كين باغ عمر ، گاه بهارست و گه خزان 196
بىنظرِ مرحمتِ پادشاه / * حالِ منِ غمزده بودى تباه 140
پادشاهان و شهرياران را / * با همه آفريدگانِ خداى 166