تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قواعد السلاطين ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ازو تازه بُد گلشنِ خسروى / * به بازوىِ او پشتِ لشكر قوى 74
ازيشان كسى گوى دولت ربود / * كه در بند آسايش خلق بود 203
افتاده به روزگار كارم ، چه كنم ؟ / * وز زندگى خويش بِعارم ، چه كنم ؟ 14
افتاده به روزگار كارم ، چه كنم ؟ / * وز زندگى خويش بِعارم ، چه كنم ؟ 189
افسوس كه سرمايه ز كف بيرون شد / * وز دست اجل بسى جگرها خون شد 200
اگر توقّعِ بخشايشِ خدا دارى / * ز روىِ لطف و كرم بر شكستگان بخشاى 200
اگر رحمت ز حق دارى تمنّا / * تو هم بر ديگران رحمى بفرما 146
اگر ز عرش درافتى به كنج چاه ملامت / * هزار بار از آن بِه كه از دلى به دَرافتى 116
اگر صحيفهء اقبال خود به چشم خودى / * كنى مطالعه ، خود را بزرگ پندارى 62
اگر من گُلى بر وجودت زنم / * نه مَردَم ، كه در كيشِ مَردان ، زَنَم ! 92
امروز از نعيم جهان چشم دوختند / * فردا خود از كرشمه به فردوس ننگرند 39
اميد خلق روا كن به مكرمت ، زان روى / * مقرّر است كه تو هم اميدها دارى 202
اميدوارى كاندر مدارج احوال / * حفيظ ذات تو باشد مسبّب الأسباب 163
انصافِ خود و دادِ من امروز بده / * بدْهى بِهْ از آن بُوَد كه بستانندت ! 139
او حاكم است و ما همه محكومِ حكمِ او / * ما را چه اعتبار بود ، حكمْ حكمِ اوست 141
اى برادر ! قصر دين بنياد كن / * وز كرم آن قصر را آباد كن 112
اى بُرده بر اوجِ آسمان افسرِ جاه / * زنهار مكن ستم كه افتى در چاه 131
اى دستِ شكوهِ تو قوى از اقبال / * بر فرقِ ملك نهاده پاىِ اجلال 190
اى طالب خلود بقا و دوام عمر / * باقى به ذكر خير بود نام آدمى 192
اى كرده شكم سير ز انواع طعام / * ياد آر از آن گرسنهء بىآرام 207
اى مرتبهء تو چون سليمان / * بشنو سخن ار چه كم ز مورم 59
اين دار فنا محلّ هستى نبود / * هركس كه به اين خرابه آيد ، برود 23
اين سخا شاخى است از شاخ بهشت / * واىِ او كين شاخ را از كف بِهِشت 70
با آن‌كه تمام عين استعدادم / * در چشم زمانه خوار و زارم ، چه كنم ؟ 14
با آن‌كه تمام عين استعدادم / * در چشم زمانه خوار و زارم ، چه كنم ؟ 189
با تو گويم كه چيست غايتِ حِلْم / * هركه زهرت دهد ، شكر بخشش 165
با دشمنِ خويش اگر سخاوت ورزى / * شك نيست كه يارِ مهربانِ تو شود 76
قواعد السلاطين ( فارسى ) — صفحة 228 | سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي / رسول جعفريان