بيت
شهر و سپه را چو شوى نيكخواه 100 * نيك تو خواهد همه شهر « 1 » و سپاه
و اهل خاندان قديم و اصحاب انساب عاليه و مردم سالديدهء حرمتديده را محترم و مكّرم دارد و از فرومايگان بىاصل و تبار و جوانان بىتجربه و اعتبار بر ايشان اهانت « 2 » و خفّت روا ندارد و تقدّم و زيادتى بر ايشان نگذارد . هر مطلب و منصبى كه موقوف به كثرت تجارب است 101 يا مشروط به التزام خطوب و محارب ، به نوجوانان كارنديده و كودكمزاجان نورسيده مرجوع ننمايد « 3 » ، مگر كه در ناصيت قابليّت آن جوانمرد ، انوار صلاح مشرق نمايد و به بخت مساعد موّفق و به حسب طالع به آن مطلب « 4 » موافق باشد و هرگز كار بزرگان را به فروپايگان « 5 » نفرمايد و سفله و لئيم نهاد را پايهء « 6 » تمكين و اعلاى شأن و ترفيع مكان ننمايد كه در حديث نبوى واقع است كه « اذا و سّد الامر إلى غير أهله فانتظر السّاعة » 102 « 7 »
بيت « 8 »
نوشيروان كه طنطنهء صيت عدل او 103 * تا باشد اين جهان همهجا داستان بود
هرگز روا نداشت كه بداصل و سفله را * در هيچ كشورى قلم اندر بنان بود
زيرا لئيمزاده چو دستور ملك شد * نگذارد او كه خلق جهان را امان بود
ديگر ، سلطان بايد كه در معظمات امور و تدابير ، با اصحاب رأى مستقيم ، مشاورت نمايد و با اركان دولت و مخلصان صافى طويّت محاوره و مداوره كند و در ميان آراى عقلا و افكار اولى النّهى اجتهاد و تأمّل فرمايد . هركدام كه به دلايل عقلى و شواهد نقلى مؤيّد و مقوّا باشد ، آن رأى را اختيار نمايد و اين رعايت مشورت با اركان و خواصّ ، موجب شوق و حرص انسان مىشود بر تفكّرات صايب و تدابير منتج مطالب . و اگر سلطان به خودرأيى و خودكامى سلوك نمايد ، بسى ضرر در كار دين و دولت او لاحق شود ، چرا كه
هامش
( 1 ) . س : خيل .
( 2 ) . م : - بر ايشان اهانت .
( 3 ) . س : بنمايد .
( 4 ) . م : مطلوب .
( 5 ) . م : فرومايگان .
( 6 ) . م : بر پايهء .
( 7 ) . م : + الحديث .
( 8 ) . م : قطعه .