نظم « 1 »
ببخش اى پسر كآدمىزاده 64 « 2 » صيد * به احسان توان كرد و وحشى به قيد
عدو را به الطاف گردن ببند * كه نتوان بريدن به تيغ اين كمند
چو دشمن كرم بيند و لطف و جود * نيايد دگر خبث « 3 » از او در وجود
كرم كن چنان كت برآيد ز دست « 4 » * جهانبان در جود بر كس نبست
و چون به مقتضاى نصّ فرقانى « 5 » محقّق است كه مال عدوّ جان مردمان است ، و جهت تعلّق دلها به آن « 6 » هميشه منشأ فتنه و فساد است « 7 » ميان ابناى زمان ، كهانّما اموالكم 65 و
أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ ،
« 8 » هر آينه خردمند آن كس را گويند « 9 » كه در اهلاك و افناى عدوّ خود كوشد و اين دشمن دوستنما را « 10 » طفيل « 11 » كسى نمايد كه او را دوست و شفيق است و آن « 12 » بضاعت را مصروف دارد در تحصيل رضاى حقّ كه « 13 » به دوستى حقيق است . از آن « 14 » كه عاقل هميشه دوستپرور بايد نه دشمن دوست و هوشمند « 15 » هلاك عدو را پيشنظر خود جويد ، « 16 » نه هلاك خود پيش دشمنى كه مترصّد هلاكت « 17 » اوست و لهذا بعضى حكما ، سلاطين وقت خود را چنين نصيحت كردهاند « 18 » كه صديق السّلطان جنده و عدوّه ماله فإن ضعف ماله ببذله لجنده قوى صديقه و ناصره « 19 » و ان قوى ماله بمنعه عن جنده ضعف جنده الّذى « 20 » ناصره .
پوشيده نيست كه اطاعت مرؤوس رئيس را ، و اطاعت « 21 » ضعيف قوى را ، جهت جذب منفعت معاش و تحصيل اسباب انتعاش است . هر آينه « 22 » سلطنت كه رياست عامّ
هامش
( 1 ) . م : بيت .
( 2 ) . م : راز .
( 3 ) . م : بغض .
( 4 ) . س : كه خواهد به دست .
( 5 ) . م : كلام .
( 6 ) . م : دل .
( 7 ) . م : - است .
( 8 ) . م : + فاحذروهم .
( 9 ) . م : كسى باشد .
( 10 ) . م : - اين دشمن دوستنما را .
( 11 ) . م : + را .
( 12 ) . م : + خون .
( 13 ) . م : - كه .
( 14 ) . م : - از آن .
( 15 ) . م : خردمند .
( 16 ) . م : خواهد .
( 17 ) . م : هلاك .
( 18 ) . م : ملوك را نصيحت نمودهاند .
( 19 ) . م : جنده .
( 20 ) . م : + هو .
( 21 ) . م : متابعت .
( 22 ) . م : پس .