است بر مملكت قلوب ، بىشيوهء « 1 » انفاق و انفاع در مرتبهء امتناع است و علوّ قدر سلطانى و تأليف خواطر افراد انسانى ، به خلق عطا منوط است « 2 » و حشمت ملك « 3 » و جهانبانى به بسط كفّ سخا مضبوط و مربوط « 4 » كه « اليد العليا خير من اليد السّفلى » 66 ، شرف آسمان بر زمين به همين است كه هميشه « 5 » سحاب فيضش بر دامن سؤال دشت و كوه باران است كه
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
، و خجستگى رخسار خورشيد بر چهار « 6 » بالش سرير گردون به آنكه در نوربخشى گلشن رعنا « 7 » و كلبهء « 8 » احزان هر فقير و گدا به يكسان فيضرسان است ، بهعنوان بيان « 9 » حديث حكمت اقتضاى « انفق يا بلال و لا تخش من ذى العرش اقلالا » 67 .
بيت
از آن شد خانهء خورشيد معمور 68 * كه تاريكان عالم « 10 » را دهد نور
و افتخار بحر بر برّ به اين معناست كه هرگز سايلى را از فيض خود تهىدست نگذاشته و كف هر تشنهلب را صدفوار به انعامى از درّ « 11 » خوشاب انباشته ، هميشه متابعت مضمون
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
، مىنمايد و فرخندگى صبح جهانتاب در گلشن جهان به آن « 12 » فضيلت است كه دهان غنچهء تنگدست را به نسيم عطابخش هميشه خندان داشته ، زبان حالش هر سحرگاه بلبلآسا نواى
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
، مىسرايد .
بيت
رأت جوده شهب النّجوم فتستّرت « 13 » * مخافة أن تعطى فرادا و تواما
بنابراين مقدّمات برهانى و كلمات خطابى ، از لمعانى و بيانى ، سلاطين را بايد « 14 » كه
هامش
( 1 ) . م : - شيوهء .
( 2 ) . م : - است .
( 3 ) . م : مملكت .
( 4 ) . م : ملكت .
( 5 ) . م : دائم .
( 6 ) . م : - چهار .
( 7 ) . م : - رعنا .
( 8 ) . م : گلبن .
( 9 ) . م : به مقتضى امر .
( 10 ) . س ، م : دولت .
( 11 ) . م : و از كف و صدف هر تشنه را به انعام خود چون درّ .
( 12 ) . م : جهانيان به اين .
( 13 ) . م : فخلّفت .
( 14 ) . م : - بنابراين مقدّمات . . . سلاطين را بايد ، + هر آينه بنابراين مقدمات سلاطين بايد .