يا از روى « 1 » حد دو بود چون گمان و نشان يا از روى « 1 » قبول چيزى دو بود چون خاصيت و بيش و كم « 2 » بود چون مسكوك « 3 » و با هستى « 4 » و نيستى « 4 » جزو « 5 » بود چون ضدّ و فرق « 6 » و هر چه جزو چگونگى دارد چون قياس ، اين همه نشان دويست « 7 » و هر چه نشان دوى دارد « 7 » جز از خداى .
حقيقت توحيد آنست كه بدانى كه هر چه اندر « 8 » دل تو آيد نه خداى بود چه خداى تعالى آفريدگار آن چيز بود برى از شرك و شبه ، جلّ جلاله و تقدّست اسماؤه .
هامش
( 1 ) - ل : از راى ، ن : از براى
( 2 ) - ل و ن و ب : يا بيش و هم ؛ پ : يا پيش و هم
( 3 ) - ل و ب و پ : مشكوك ؛ ن : مسكوك
( 4 - 4 ) ، ل : ندارد
( 5 ) - ل افزوده : دو
( 6 ) - چنين است ل ؛ ن و ب : ضد و فوق ؛ چاپ هدايت و ليوى و بدوى : ضدوند
( 7 - 7 ) ، ل افزوده : و هيچ را بحقيقت يكى نتوان خواندن يكى بر حقيقت خدايست تعالى و چون چنين بود اين چيزها كه نشان او دوى است . ن : و اين را بحقيقت يكى نتوان گفت يكى بحقيقت خداى است عز و جل چون چنين بود اين چيزها كه نشان دوى است
( 8 ) - ن : در