« تفكّروا فى آلاء اللّه و نعمآيه و لا تتفكروا فى اللّه « 1 » . » و اگر كردگار بر زفان خداوند « 2 » شرع بندگان را گستاخى شناختن راه خويش ندادى هرگز كس را دليرى آن نبودى كه در « 3 » شناختن راه خداى عز و جل سخن گفتى كه بهر نامى و هر صفتى كه خداى را عزّ و جل بدان بخوانى « 4 » بر موجب عجز و بيچارگى خود ( 16 پ ) دان نه بر موجب الوهيت و ربوبيت كه « 5 » تو خداى را تعالى را « 5 » سزاى « 6 » او نتوانى ستودن . پس چون بسزايى « 7 » او او را نتوانى ستودن شناختن چون توانى « 8 » ؟ اگر حقيقت توحيد خواهى بدانكه هر چه در تو محالست در ربوبيت صدقست چون يكى اى كه هر كه يكى را بحقيقت بدانست از « 9 » شرك برى گشت ؛ يكى بر حقيقت خداست عزّ و جلّ و جز او همه دواند .
هر چه بصفت دو گردد يا بتركيب دو بود « 10 » چون جسم يا به ترتيب چون عدد و يا بجمع دو بود چون صفات و يا بصفت دو بود چون مبسوطات يا باتصال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابلهء چيزى دو بود چون جوهر [ و عرض ] « 11 » يا بتولد دو بود چون اصل و فرع يا بامكان دو بود چون مثل و شبه يا از هرسان چيزى را دو بود چون هيولى و عنصر « 12 » يا از روى « 13 » عدد دو بود چون مكان يا از روى « 13 » مدد « 14 » دو بود چون زمان
هامش
( 1 ) - ل و ن : فى ذاته
( 2 ) - ل و ن : خداوندان
( 3 ) - ن : اندر
( 4 ) - ل : برخوانى
( 5 ) ، ل : تو خداى را عز و جل ، ن : خداوند را
( 6 ) - ن : بسزاى
( 7 ) - در اصل :
بسزاى اى ؛ ل : سزاى ؛ ن و پ : بسزا ؛ ب : بسزاوار ؛ ضبط نسخهء اساس ظاهرا « بسزايى » است بقياس « يكى اى » دو سطر بعد ، مگر آنكه الف و ياء دوم زائد تصور شود و كلمه را « بسزاى » بخوانيم
( 8 ) - ل : توان
( 9 ) - ل و ن افزوده : محض
( 10 ) ، ل : چون جسم و بتفرقت دو بود چون عدد يا بجمع دو بود چون صفات يا به صورت چون مبسوطات يا باتصال دو بود چون جوهر يا بتولد دو بود چون اصل و فرع بامكان دو بود چون عرض يا بوهم دو بود چون عقل و نفس يا باعتدال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه يا از بهر ساز چيزى را دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است ب . ن : چون عدد و جمع دو بود چون بصفات ، يا به صورت دو بود چون جوهر ، يا بتولد دو بود چون اصل و فرع ، بامكان دو بود چون عرض ، يا بوهم دو بود چون عقل و نفس ، باعتدال دو بود چون طبع و صورت ، يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه ، يا از بهر ساز چيزى دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است پ
( 11 ) - بقياس افزوده شد نيز ر ك . چاپ ليوى و چاپ امين عبد المجيد بدوى
( 12 ) ، ل : چون جسم و بتفرقت دو بود چون عدد يا بجمع دو بود چون صفات يا به صورت چون مبسوطات يا باتصال دو بود چون جوهر يا بتولد دو بود چون اصل و فرع بامكان دو بود چون عرض يا بوهم دو بود چون عقل و نفس يا باعتدال دو بود چون طبع و صورت يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه يا از بهر ساز چيزى را دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است ب . ن : چون عدد و جمع دو بود چون بصفات ، يا به صورت دو بود چون جوهر ، يا بتولد دو بود چون اصل و فرع ، بامكان دو بود چون عرض ، يا بوهم دو بود چون عقل و نفس ، باعتدال دو بود چون طبع و صورت ، يا در مقابلهء چيزى دو بود چون مثل و شبه ، يا از بهر ساز چيزى دو بود چون هيولى و عنصر ؛ چنين است پ
( 13 ) - ل : از راى ، ن : از براى
( 14 ) - اين كلمه در نسخهء اساس و ل و پ « مدد » است ولى در چاپ ليوى و امين عبد المجيد بدوى « مد » نوشتهاند