گفتا كه سپيدهات را « 1 » قيرى كن * سردى چه كنى « 2 » پير شدى پيرى كن
كه در وقت پيرى جوانى نهزيبد چنان كه جوانان را پيرى كردن نهزيبد . پيرى كه جوانى كند در هزيمت بوق زدن باشد چنان كه من در زاهدى « 3 » گويم :
شعر
چون بوق زدن باشد در وقت هزيمت * مردى كه جوانى كند اندر گه پيرى
و پير رعنا مباش كه گفتهاند كه پير رعنا بتر و بپرهيز از پيران ناباك « 4 » .
انصاف پيرى بيش از ان بده كه انصاف جوانى كه جوانان را اوميد پيرى بود و پيران را جز بمرگ اوميد نباشد . و جز بمرگ اوميد داشتن وى محال باشد از انكه چون غلّه سپيد « 5 » گشت اگر ندروند « 6 » خود بريزد ، و همچنين ميوه كه پخته گشت اگر نهچينند خود از درخت بيوفتد چنان كه من گفتهام :
شعر
گر بر سر ماه بر نهى پايهء تخت * گر « 7 » همچو سليمان شوى از دولت و بخت
چون عمر تو پخته گشت بر بندى رخت * كان ميوه كه پخته شد بيفتد ز درخت
هامش
( 1 ) - ل : كه تو اين سپيدها
( 2 ) - ن : سودا چه پزى
( 3 ) - ن : زهديات
( 4 ) - در نسخهها « ناباك » است ولى در چاپهاى هدايت و ليوى و منتخب نفيسى و امين عبد المجيد « ناپاك » ضبط شده
( 5 ) - ل و ب : زرد
( 6 ) - ل : بندروند ناچار ( ن : ناچاره )
( 7 ) - ن : ور