بجاى خويش ضايع مكن .
سى [ و ] سيم اگر خواهى كه كمدوست و كميار نباشى كينه مدار .
سى [ و ] چهارم گفت : اگر خواهى كه « 1 » بىاندازه اندهگن نباشى « 1 » حسود مباش .
سى و پنجم اگر خواهى كه زندگانى به آسانى گذارى روش خويش را بر روى كاردار .
سى و ششم گفت : اگر خواهى كه از رنج « 2 » دور باشى آنچه نرود مران .
سى و هفتم اگر خواهى كه ترا ديوانه سار نشمارند آنچه « 3 » نايافتنى بود « 3 » مجوى .
سى [ و ] هشتم ( 29 پ ) اگر خواهى به آب روى باشى آزرم را پيشه كن .
سى و نهم اگر خواهى كه فريفته نهباشى كار ناكرده را « 4 » بكرده مدار . « 5 »
گفت : اگر خواهى كه پردهء تو دريده نشود پردهء كسان مدر .
گفت : اگر خواهى كه « 6 » در پس قفاى « 6 » تو نخندند زيردستان را باكدار .
گفت : اگر خواهى كه از پشيمانى دراز ايمن « 7 » گردى بهواى دل كار مكن .
گفت : اگر خواهى كه از زيركان باشى روى خويش در آينهء كسان بين . « 8 »
گفت : اگر خواهى كه قدر تو بجاى باشد قدر مردم بشناس .
گفت : اگر خواهى كه بر قول تو كار كنند بر قول خويش كار كن .
گفت : اگر خواهى كه ستودهء « 9 » مردمان باشى بران كس كه خرد زو نهان باشد نهان خويش آشكارا مكن .
گفت : اگر خواهى كه برتر از مردمان باشى فراخنان و نمك باش . « 10 »
هامش
( 1 - 1 ) ، ل : بىاندوه باشى
( 2 ) - ل و ب : رنجگى ؛ ن : رنجيدگى
( 3 - 3 ) ، ل : نابايستنى است
( 4 ) - ل : « را » ندارد
( 5 ) - ل افزوده : اگر خواهى كه شرمزده نباشى آنچه ننهادهاى برمدار
( 6 - 6 ) ، ل : كه كس در قفاى ؛ ن و ب : كه بر قفاى
( 7 ) - نسخهء اصل :
ايمنى ، بقياس معنى و نسخهء ل و ب و ن اصلاح شد
( 8 ) - ل و ن افزوده : اگر خواهى كه بىبيم باشى بىآزار باش
( 9 ) - ل : ستودهترين ؛ ن : پسنديدهء
( 10 ) - ل افزوده :
اگر خواهى كه جوانمردترين مردمان باشى وفادار باش