صفت خلوق ديگر مستعمل
بگيرند اوقيه زعفران مطحون ، و نيم وقيه گل مطحون ، و نيمهء آن صندل محكوك ، و به روغن زنبق غليظ جمع كنند و در باطيه مبخّر كرده كنند « 1 » به قسط و لبنى يابس و اظفار مشبع مستوفا . پس برو چهار درم جوز بوا ، و دو درم ميعهء حمرا [ ى ] سايله ، و دو درم ماكافور ، و دو درم قرنفل ، همه مسحوق منخول طرح كنند .
و اگر كافورى خواهند دو درم جوز بوا ، و يك درم ميعهء سايله ، و نيم مثقال كافور بنهند .
صفت خلوق عامه
يك رطل ورد مطحون سرخ ، و چهل درم صمغ لك احمر ، و بسرشند به ماء الاترج تازه و آس رطب ، و سه روز در مدخنهء بخور به قسط و اظفار و لبنى يابس كنند ، و بعد از بخور مشبع طرح كنند دو وقيه جوز بوا ، و دو وقيه قرنفل ، و وقيه و نيم ميعهء رطب حمرا ، و اوقيه ما كافور و دهن زنبق در قاروره بگدازند .
و اگر از براى مسجد خواهند برو ماورد طرى طرح كنند .
و اگر خواهند كه بر جدران پاشند بر رطلى از اصل بيست درم صمغ عربى منقوع در آب گرم بامداد به دست بمالند و بردارند .
هامش
( 1 ) - مغشوش به نظر مىآيد