باب دهم در عمل ماء الورد و ماء النضوح و ماء التفاح و ماء الكافور و ماء الزعفران
در ذكر ماورد
او الطف مياه باشد ، و نفع او اعمّ و ملايم ساير اطايب .
و تصعيد او چنان باشد كه قرعها را در خرقههاى نو پيچند و به خيط استوار ببندند ، و ثلث او در ميان مرجلى پرآب نهند كه ده قرع درو بگنجند ، و مرجل را به كاهگل تطيين كرده مجرى د خان بلند بكنند ، [
a
55 ] و چوبى به ريسمان بر قرع بندند تا ثلث مرجل غرق كنند و سر مرجل به قضبان يا قصب سخت ببندند ، و حصيرى بر وى پوشانيده به كاهگل تطيين كنند ، چنانك از مرجل غير سرهاى قرع نبينند . و گل در قرع نهند و انبيقات بر دهان قرع بندند ، و زير مرجل آتشى نرم مىكنند ، و چندانك مرجل از آب نقصان مىگيرد آب گرم با جاى آن مىكنند از قمقمه تا ماورد از انبيق در قابله چكد ، و مقدار يك ماه و بيشتر در آفتاب سربسته بگذارند ، و اندكمايه سپيدهء قلعى در وى انداخته تا به غايت صاف كند .
نوعى ديگر
اگر غرغانى سر به قلعى بسته بر پهلوى او لوله [ اى ] پر آب كنند و بالاى آن ورق گل بنهند و مكبّه مثل نيم دورى بر سر گل نهند ، و پيرامون آن طاس مثل خندقى سازند و آتشى نرم مىكنند تا ماورد به تقطير فرو مىآيد و در قابله جمع مى