تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣

فصل هفتم اندر بر رسيدن از حال عامل و قاضى و شحنه و رئيس و شرط سياست

1 - بهر شهرى نگاه كنند تا آنجا كيست كه او را بر كار دين شفقتى است و از ايزد تعالى ترسان است و صاحب‌غرض نيست . او را بگويند كه « امانت اين شهر و ناحيت در گردن تو كرديم . آنچه ايزد تعالى از ما پرسد ما از تو پرسيم . بايد كه حال عامل و قاضى و شحنه و محتسب و رعايا و خرد و بزرگ مىدانى و مىپرسى و حقيقت آن معلوم ما گردانى و در سرّ و علانيت مىنمايى تا آنچه واجب آيد اندر آن مىفرماييم . » و اگر كسانى كه بدين صفت باشند امتناع كنند و اين امانت نپذيرند ايشان را الزام بايد كرد و باكراه ببايد فرمود .

حكايت

2 - چنين گويند كه عبد اللّه بن طاهر اميرى عادل بوده است و گورش بنشاپور است و ما ديديم و زيارت كرديم و پيوسته مردمان آنجا مىباشند و حاجتها مىخواهند و خداى تعالى حاجتهاى ايشان روا مىكند « 1 » . و او هميشه
هامش
( 1 ) - و ما ديديم و زيارت كرديم و پيوسته مردمان آنجا مىباشند و حاجتها مىخواهند و خداى تعالى حاجتهاى ايشان روا مىكندC: و ما ديديم و زيارتش كرديم پيوسته مردم آنجا روند و حاجتها خواهند و خداى عز و جل روا كرداندA: و زيارت كاهست و هركه بر سر كو روى حاجت خواهد بيابدP