عليه السلام تا اكنون در هر معاملتى و در ملكى « 1 » عدل برزيدهاند و انصاف بداده و انصاف بستدهاند و براستى كوشيدهاند تا « 2 » مملكت در خاندان ايشان سالهاى بسيار بمانده است .
حكايت در اين معنى
2 - چنين گويند كه رسم ملكان عالم عجم چنان بوده است 11 كه روز مهرگان و روز نوروز پادشاه مرعامه را بار دادى و هيچ كس را بازداشت نبودى و پيش به چند روز منادى فرمودى
[ 27 a ]
كه بسازيد فلان روز را تا هركسى شغل خويش بساختى و قصهء خويش بنوشتى و حجّت خويش بدست آوردى ، و خصمان كار خويش را بساختندى و چون آن روز بودى منادى ملك از بيرون در بايستادى و بانگ كردى كه « اگر كسى مر كسى را بازدارد از حاجت برداشتن در اين روز ملك از خون او بيزار است . » پس ملك قصههاى مردمان بستدى و همه پيش بنهادى و يكيك مىنگريدى . اگر آنجا قصّهاى بودى كه از ملك بناليده بودى موبد موبدان را بر دست راست نشانده بودى - و موبد موبدان قاضى القضاة باشد به زبان ايشان - پس ملك برخاستى و از تخت به زير آمدى و پيش موبد به دو زانو بنشستى ، گفتى « نخست از همه داوريها داد اين مرد از من بده و هيچ ميل و محابا مكن . » آنگاه منادى فرمودى كردن كه « هركه را با ملك خصومتى هست همه بيك سو بايستيد تا نخست كار شما بگزارد . »
3 - پس ملك موبد را گفتى « هيچ گناهى نيست نزديك ايزد تعالى بزرگتر از گناه پادشاهان ؛ و حق گزاردن پادشاهان نعمت ايزد تعالى را « 3 » ، نگاه داشتن رعيّت است و داد ايشان دادن و دست ستمكاران از ايشان كوتاه كردن . پس چون
هامش
( 1 ) - در هر معاملتى در ملكىN: در همهء ملت و در همه ملكىP: هر مدتىC( 2 ) - تاN - : PC( 3 ) - و نعمت ايزد تعالىN: نعمت ايزد تعالى راC - : P