كسى نگفتى
[ 62 a ]
كه « فلان جنس در جنگ سستى كردند » و همه در آن كوشيدندى كه از يكديگر به آيند .
* * * 3 - چون قاعدهء كار مردان جنگى چنين بودى همه سختكوش و نامجوى بودندى ، لاجرم چون دست بسلاح بردندى قدم بازپس ننهادندى تا لشكر مخالف را نشكستندى .
4 - و هر آنگاه كه لشكرى يك بار و دوبار چيره گشت و بر مخالف ظفر يافت بعد از آن صد سوار از اين هزار سوار مخالف را بزنند « 1 » و هيچ كس نيز با اين لشكر منصور مقاومت نتواند كرد و همهء لشكرهاى اطراف از اين پادشاه بترسند و طاعتدار شوند « 2 » .
هامش
( 1 ) - بزندN: برزنندC: بزدندىP( 2 ) - + و اللّه اعلمN