( 3 ) ظهيرى در اغراض السياسه ، شعار ، ص 330 ، اين عبارت را به المعتصم بالله نسبت داده و چنين ترجمه كرده است : ملك نازاينده است و خويشى نيست ميان پادشاهان و غير ايشان .
ص 108
( 1 ) ترجمه : كسى كه پسرى نداشته باشد ، [ پس از او ] ذكر و يادى از او نمىشود .
( 2 ) از عنصرى ( سندبادنامه ، آتش ، ص 147 )
ص 109
( 1 ) ترجمه : ماه شب چهاردهاى است كه در آسمان زيبايى ، هيچ بيم كسوف و محاقش نمىرود .
( 2 ) از متنبّى ( ديوان ، عكبرى ، ج 3 ، ص 9 ) ترجمه : روزگار مرا با [ تيرهاى ] مصائب تيرباران كرد تا اينكه دلم از تير پوششى گرفت و از كثرت اصابت تير چنان شدم كه چون تيرى بر بدن من بخورد ، پيكان آن تير به پيكان تيرهاى پيشين خورد و بشكند ( نفثة المصدور ، يزدگردى ، ص 7 )
ص 110
( 1 ) ترجمه : زيرا در قلبهاى ما لطافت و در زنان ما پاكى و عفت است .
( 2 ) ترجمه : هركس در راه عشق بميرد ، بايد اينگونه بميرد . در عشقى كه به مرگ نينجامد ، خيرى نيست .
( 3 ) از سنايى ( حديقه ، مدرس رضوى ، ص 327 )
ص 111
( 1 ) ترجمه : كسى كه از اثر منع شد ، به خبر آن قانع گشت .
( 2 ) از انورى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ج 2 ، ص 891 )
ص 112
( 1 ) ترجمه : فرزند عامل بخل ورزيدن و ترس و اندوه است .
( 2 ) قرآن كريم ( 39 / 56 ) ترجمه : اى دريغا بدان سستى كه كردم در راه خدا و در فرمانبردارى او .
( 3 ) ترجمه : ستمكارى ، آتش است پس ستم اندك را كوچك مشمار . چه بسا جرقه آتشى كه شهرى را سوزانده است .
( 4 ) از ابو كبير الهذلى ( سندبادنامه ، آتش ، ص 153 ) ترجمه : از فتنهانگيزى روزگار در شگفتم ، و چون آنچه بين ما بود ( وصال ) گذشت روزگار [ نيز ] آرام گرفت .
ص 113
( 1 ) اين بيت در تاريخ جهانگشاى جوينى ، قزوينى ، ج 3 ، ص 4 نيز آمده است .
( 2 ) ترجمه : شتاب از ابليس است - احاديث مثنوى ، فروزانفر ، ص 95
( 3 ) ترجمه : روزگار علاوه بر مصيبتهايى كه بر انسان وارد مىكند ، فرصتهايى نيز در اختيار او قرار مىدهد كه بايد غنيمت شمرد .
سندباد نامه ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: محمد بن على ظهيرى سمرقندى
ص٢٦٢