ص 101
( 1 ) ترجمه : آيا نديدى كه نسيم آرام مىوزد و ديدگان ابر ريزان است ؟ و براى پهلو و گريبانهاى تپهها ، جامههاى نازك از گلها و سبزههاى رنگارنگ مىبافند . جويبارهاى آن را گمان مىكنى كه شمشهاى نقره هستند كه روان مىشوند و شمشيرهاى تيزى كه آهيخته شدهاند و نواى بلبل را آواى مترنّم عود و سرود هزاردستان را آهنگ چنگ مىپندارى و گلهاى شقايق [ كوهساران ] را - آنگاه كه آهوان ، شقايقها را مىچرند - همچون جامهاى لبريز از شراب .
( 2 ) از امير معزى ( ديوان ، اقبال ، ص 230 )
( 3 ) از سنايى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ص 570 )
( 4 ) از انورى ( ديوان ، مدرس رضوى ، ج 1 ، ص 25 )
ص 102
( 1 ) ترجمه : اى نيكبخت همچون ماه ، تو زيبايى آدمى هستى . زيبايى همه در چشمها پديدار گردد و تو نور چشمهايى . در بختيارنامه ( راحة الارواح ) ، صفا ، ص 18 نيز آمده است . همچنين در بختيارنامه ( لمعة السراج لحضرة التاج ، روشن ، ص 53 )
( 2 ) از امير معزّى ( ديوان ، اقبال ، ص 743 ) در فرائد السلوك ، نورانى وصال و افراسيابى ، ص 394 نيز آمده است .
ص 103
( 1 ) الفرصة تمرّ مرّ السحاب . از حضرت على - ع - ( امثال و حكم دهخدا ، ج 1 ، ص 265 ) ترجمه : فرصتها مىگذرند چون گذشتن ابرها .
( 2 ) - ص 26
ص 104
( 1 ) ترجمه : همانا كمك مىكنيم مهمان را موقع فرود آمدنش و بر ما ننگ است يارى كردن او در موقع رفتنش . در بختيارنامه ( راحة الارواح ) ، صفا ، ص 33 نيز آمده است .
همچنين در بختيارنامه ( لمعة السراج لحضرة التاج ) ، روشن ، ص 68
( 2 ) ترجمه : آفرين بر تو و بر آنچه كردى .
ص 105
( 1 ) قرآن كريم ( 27 / 62 ) امّن يجيب . . . ترجمه : يا آن كس كه پاسخ مىكند بيچاره مانده را آنگاه كه خواند او را و به دو رنج و ناخوشى مىباز برد .
ص 106
( 1 ) از منوچهرى ( ديوان ، دبير سياقى ، ص 56 )
ص 107
( 1 ) از متنبّى ( سندبادنامه ، آتش ، 145 ) ترجمه : بىگمان زخم پس از چندى ورم مىكند ، هرگاه كه پايه درمان بر تباهى باشد ( وقتى مايهء جراحت بيرون نيايد )
( 2 ) قرآن كريم ( 4 / 39 ) ترجمه : خداى بيداد نكند ، هام سنگ يك ذره و گر نيكى بود ، توى بر توى نهد و ضعف بر ضعف افزايد .
سندباد نامه ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: محمد بن على ظهيرى سمرقندى
ص٢٦١