كنيزك گفت : به قوّت بازو و شوكت لشكر و هيبت « 1 » سلطنت ، از خود دفع كن . شاهزاده گفت : به قوّت بشريّت و حيلت انسانيّت ، مقاومت متصوّر نيست . كنيزك گفت : چون صورت واقعه چنين است ، دست « 2 » در حلقهء باب تضرّع و زارى زن « 3 » و از حضرت ربوبيّت مدد خواه تا نصرت « 4 » الهى و عون پادشاهى به رعايت لطف و عنايت كرم ، شرّ او منقطع « 5 » گرداند . شاهزاده آب در ديده بگردانيد « 6 » و در سرّ با عالم الاسرار گفت :
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ
1 . اى قادرى كه به واسطهء « 7 » لعاب عنكبوت ، مبارزان عرب را دست طلب بربستى و اى قاهرى كه به زخم نيش پشهاى « 8 » ، دود از دودمان نمرود به آسمان رسانيدى . اگر بدرقهء عنايت « 9 » و هدايت تو اعانت نكند ، غوايت و ضلالت ، دمار از من برآرد .
شعر
به زمزم و عرفات و حطيم و ركن و مقام * به عمره و حجر و مروه و صفا و منى
به سوره سورهء تورات و سطر سطر زبور * به آيت آيت انجيل و حرف حرف نبى
به قرب موسى عمران ، به سجدهء داوود * به اختصاص محمّد ، به پاكى عيسى « 10 »
كه مرا از شرّ اين شيطان مريد كه در پس پشت من نشسته است و دست حول و قوّت من بسته ، خلاصى و مناصى دهى . چون اين مناجات از مطلع به مقطع انجاميد ، كنيزك بر خود بلرزيد و نگونسار از اسب درافتاد . شاهزاده عنان به مركب داد و روى به آبادانى نهاد . صباصفت ، منازل مىبريد و شمال شكل ، مراحل قطع مىكرد .
بيت
همى رفتى « 11 » شتابان در بيابان * همى كردى يكى منزل دو منزل
هامش
( 1 ) . آتش : حشمت
( 2 ) . ازمير : « دست » ندارد
( 3 ) . ازمير : افكن
( 4 ) . ازمير : تضرّع
( 5 ) . آتش : مكفى و منقطع
( 6 ) . ازمير : گرفت
( 7 ) . آتش : به واسطت
( 8 ) . آتش : پشّه ( تاشكند مطابق متن )
( 9 ) . ازمير : رعايت
( 10 ) . آتش : بيت ديگرى نيز دارد :به آب ديدهء يعقوب در غم يوسف * به پيرى زكريّا و طاعت يحيى( 11 ) . آتش : رفت او ( تاشكند مطابق متن )