شعر
و انّا نعين الضّيف عند حلوله * و عار علينا عونه حين يرحل 1
بيت
بيا كه عاشق آن روى و موى جعد توئيم * ثناسراى و دعاگوى فال سعد توئيم
چون شاهزاده عنان مركب « 1 » بازكشيد ، كنيزك به ويرانه درآمد و غولانى را كه مسكن و مأوى در آن موضع داشتند ، آهسته گفت كه آمدم و شاهزادهاى آوردم كه « 2 » شحم و لحم او بغايت نازك و نظيف و اجزا و اعضاى او عظيم لذيذ و لطيف باشد . غولانى « 3 » كه در آن جاى بودند ، بر وى آفرين كردند و گفتند : مرحبا بك و بما فعلت 2 . به تعجيل بيرون رو و او را استمالت ده تا نگريزد و سلاحهايش « 4 » بستان تا با ما نياويزد « 5 » . شاهزاده به قوّت حسّ سمع ، مناجات ايشان بشنيد « 6 » . از بيم بر خود بلرزيد و در وقت ، عنان بگردانيد . كنيزك از ويرانه بيرون آمد . شاهزاده را ديد كه اسب مىتاخت . بر اثر او بشتافت و در پس اسب او جست و در فتراك او نشست و سخن درپيوست كه كجا مىروى و از صحبت من چرا احتراز مىكنى « 7 » ؟ شاهزاده گفت : رفيقى ستيزهكار دارم و به هيچ نوع از صحبت او خلاص نمىيابم . از بيم او با تو توقّفى نمىتوانم كرد « 8 » . مصلحت آن بود كه نزديك او روم و تحرّى رضاى او طلب كنم . كنيزك گفت : رفيق بد را به واسطهء مال در جوال توان كرد « 9 » و خشونت طبع و سوء خلق او را كه زهر عيش شيرين بود به سيم « 10 » ، ترياق توان ساخت « 11 » . شاهزاده گفت : به مال و منال در بند امتثال نمىآيد كه او از مال ، مستغنى است . كنيزك گفت :
شفيعان محترم و امينان محرم « 12 » انگيز « 13 » تا به طريق تلطّف ، تشفّع در ميان آرند ، باشد كه خلاص و استخلاص روى نمايد . شاهزاده « 14 » گفت : شفاعت در موقع قبول نمىافتد .
هامش
( 1 ) . ازمير : مركب را عنان
( 2 ) . آتش : دانم كه ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . ازمير : پس غولانى
( 4 ) . آتش : سلاحهاش
( 5 ) . آتش : برنياويزد ( تاشكند مطابق متن )
( 6 ) . آتش : ايشان را ادراك كرد
( 7 ) . آتش : مىنمايى
( 8 ) . آتش : « و از جمال وصال تو نصيبى طلب كردن » اضافه دارد
( 9 ) . ازمير : كردن
( 10 ) . آتش : نسيم
( 11 ) . ازمير : ساختن
( 12 ) . آتش : « امينان محرم » ندارد ( تاشكند مطابق متن )
( 13 ) . ازمير : انگيزم
( 14 ) . ازمير : « شاهزاده » ندارد