آمدن كنيزك روز سيّم « 1 » به حضرت شاه
روز سيّم « 2 » چون رايت لشكر روز از افق مشرق طلوع كرد و اعلام قيرى لشكر شب در قيروان مغرب پنهان شد ، كنيزك به حضرت شاه مراجعه نمود و « 3 » با چهرهء معصفرى و پشت از بار حوادث چنبرى ، رخساره پر اشك حسرت و باطن پر از قلق و ضجرت نزديك « 4 » شاه آمد و منافقوار به زبان اضطرار ، تضرّع و زارى پيش آورد .
بيت
رخساره چو ابر نوبهارى پرنم * آميخته آفتاب و باران برهم
پس گفت : عدل شاه ، امروز عالم را بحرى محيط است كه عالميان از مشرب عذب نوال او اغتراف مىكنند .
مصراع « 5 »
هست اغتراف خلق ز بهر سخاى او « 6 »
دير است كه « 7 » گفتهاند « 8 » : البحر مغترف « 9 » 1 . و مكارم اخلاق او گلزارى است كه عالميان از آن « 10 » نسيم شميم و شمال الطاف مىيابند و تا « 11 » رياحين انصاف از باغ عدل او شكفته شده است ، خار « 12 » جور از ساحت ملك و دولت به آتش قهر بسوختست و تا فناى همايون او مرجع مظلومان شده است ، بناى ظلم به صرصر عدل انهدام و انقضاض پذيرفته است و عجبتر آنكه همهء جهان در سايهء معدلت او قرار گرفتهاند و من بنده در حرارت آفتاب تموز ظلم ماندهام .
شعر
يا اعدل النّاس الّا فى معاملتى * فيك الخصام و انت الخصم و الحكم 2
حضرت شاه را بدين اسم موسوم نتوان كردن امّا دستوران بىعاقبت ، ابروار پيش
هامش
( 1 ) . آتش : سؤم ( تاشكند مطابق متن )
( 2 ) . آتش : سؤم
( 3 ) . ازمير : واو ندارد
( 4 ) . آتش : به نزديك ( تاشكند مطابق متن )
( 5 ) . ازمير : بيت
( 6 ) . ازمير : تو
( 7 ) . آتش : « كه » ندارد
( 8 ) . ازمير : گفتهاند كه
( 9 ) . ازمير : اين عبارت را مصراع دوم بيت قرار داده است
( 10 ) . آتش : از وى
( 11 ) . آتش : « تا » ندارد ( تاشكند مطابق متن )
( 12 ) . ازمير : خال