بيت « 1 »
از چون تو شكرلبى ، بها « 2 » نتوان خواست
و هركه لب شكربار ترا به مزد به شكرانه هزار جان فدا كند . لحظهاى خفيف و لمحهاى لطيف به دكان درآى تا عيش تلخ « 3 » من به محاورت لب « 4 » شيرين تو ، شيرين شود و جان من از نوش لبهات « 5 » ، ذخيرهء عمر جاودان برگيرد .
بيت
حديثى بكن « 6 » تا شكر برچنم * به من برگذر تا شوم عنبرين
زن گفت : با چندين شكر كه تو دارى ، لب من چه خواهى كرد ؟ بقال گفت :
بيت « 7 »
مرا لبان تو بايد ، شكر چه سود كند ؟ * مرا وصال تو بايد ، خبر چه سود كند ؟ 1
زن قدم درگزارد « 8 » . بقّال قدرى شكر به دو داد . زن گرنج « 9 » و شكر در « 10 » گوشهء چادر بست و با بقّال به خلوت بنشست و راست گفتهاند « 11 » :
مثل « 12 » الدّرهم مزيل الهمّ و الدّينار مفتاح الاوطار « 13 » 2
بقّال را شاگردى بود بغايت ناجوانمرد و بيباك « 14 » . چون ديد كه بقّال و زن هر دو به عشرت مشغول شدند و زن از چادر غافل ماند ، گوشهء چادر بگشاد و گرنج و شكر برگرفت و پارهاى خاك در چادر بست . چون كار به انجام رسيد و شغل خلوت به اتمام انجاميد ، زن به تعجيل از دكان بيرون آمد و راه خانه برگرفت و چادر همچنان بربسته « 15 » پيش دهقان نهاد . دهقان گوشهء چادر بگشاد و نگاه كرد ، قدرى خاك ديد « 16 » . گفت : اى زن ،
هامش
( 1 ) . ازمير : « بيت » ندارد و عبارت را به صورت منثور آورده است
( 2 ) . ازمير : بهاى شكر
( 3 ) . آتش : « تلخ » ندارد
( 4 ) . آتش : « لب » ندارد
( 5 ) . آتش : لبهاى تو
( 6 ) . آتش : بگو
( 7 ) . ازمير : « بيت » ندارد و آن را به صورت منثور آورده : چون مرا لبان تو بايد ، شكر چه سود كند ؟
( 8 ) . آتش : قدم دراز كرد ( تاشكند مطابق متن )
( 9 ) . آتش : پرنج
( 10 ) . آتش : بر
( 11 ) . آتش : گفتهاند كه
( 12 ) . آتش : « مثل » ندارد ( تاشكند مطابق متن )
( 13 ) . ازمير : اقطار
( 14 ) . آتش : حرامزاده و كارافتاده
( 15 ) . آتش : بسته
( 16 ) . آتش : « در وى بسته » اضافه دارد