تخييل و اباطيل و تسويل ايشان التفات نفرمايد . از بهر آنكه زنان اگرچه ناقص « 1 » عقلند ، بر كمال عقول رجال خندند و عقلا را به حبايل گفتار چون كفتار در جوال محال خود كنند و اگر پادشاه را از براى تصفيهء اذهان از اعيان مثالى بايد ، قصّهء آدم و حوّا و يوسف و زليخا قانون اعتبار و مقياس اختبار است و اگر هيچ كس را در معاملهء ايشان ، مرابحهاى توانستى بود ، آدم را بودى كه به نيت و خلقت او در مقاصير دار النعيم و صورت و صفت او فهرست احسن التقويم بوده است و چون شاه را اين مقدّمات لايح معلوم شد ، داند « 2 » كه به هيچوقت در سراى « 3 » كون و فساد از جبلّت و طبيعت ايشان ، رشاد و سداد التماس نتوان كرد و به تضريب و تخليط زنى ، شاهزاده را كه قطب سپهر « 4 » معالى و مركز دواير اعالى « 5 » است ، به صرصر فنا و اعدام نتوان داد . شاه چون اين داستان استماع كرد « 6 » ، مثال داد تا شاهزاده را به حبس بازبردند « 7 » .
آمدن كنيزك روز دوّم به حضرت شاه
روز دوم كه مسّاح « 8 » عالم بالا به مساحت دوران گردون به نقطهء افق مشرق رسيد و سرادق مزعفر در چهرهء هفت طارم اخضر كشيد و بساط « 9 » ملوّن بر بسيط اين كرهء اغبر گسترد « 10 » ، به سمع كنيزك رسيد كه شاه ، سياست پسر در تأخير افكند به سبب « 11 » آنكه يكى از وزراء پدر « 12 » به لطايف مواعظ و دقايق نصايح ، او را از امضاء اين رأى در تردّد و اشتباه افكنده است « 13 » و حالت سخط او را به رضا و ارتضا بدل گردانيده « 14 » و از تقديم سياست ، زجر و منع كرده « 15 » و در اصناف مكر زنان و اوصاف غدر ايشان ، حكايات نادر و غريب آورده و تقرير كرده كه به ذمّ و مدح و جدّ و هزل ايشان ، التفات نشايد نمود « 16 » و نكوهش و
هامش
( 1 ) . آتش : ناقصات
( 2 ) . ازمير : بداند
( 3 ) . ازمير : عالم
( 4 ) . ازمير : « سپهر » ندارد
( 5 ) . ازمير : عالى
( 6 ) . آتش : سماع كرد و اين كلمات استماع فرمود
( 7 ) . آتش : به حبس بردند
( 8 ) . ازمير : مسيح
( 9 ) . ازمير : بستان
( 10 ) . ازمير : كشيدند
( 11 ) . ازمير : حكم
( 12 ) . آتش : از جملهء وزرا به
( 13 ) . ازمير : افكند
( 14 ) . ازمير : تبديل فرمود
( 15 ) . ازمير : كرد
( 16 ) . ازمير : حكايات نادر و غرايب ايراد فرمود و در مطاوى آن حكايات ظاهر گردانيد كه به ذمّ و مدح ايشان التفات نشايد نمود