سيلابهاى قوى رفتى . هرگاه گازر به كار مشغول شدى ، پسر ديوانه « 1 » به بهانهء ماهى ، خويشتن را « 2 » چون مار در آب افكندى و چون غوك شناو « 3 » مىكردى . هر « 4 » چند گازر فرياد بيشتر كردى ، او به ميانه نزديكتر رفتى . پدر خايف شدى « 5 » كه نبايد در گردابى افتد يا نهنگى آهنگ او كند . سخن او نشنيدى و نصيحت او كه محض شفقت بود در سمع قبول جاى ندادى .
شعر
خير الطّيور على القصور و شرّها * يأوى الخراب و يسكن النّاووسا 1
بيت
مُدبِر نكند كار به گفت عاقل * هرگز نشود به حيله مدبر ، مُقبِل 2
تا روزى گازر به كار مشغول بود ، پسر بر خر نشست و در جوى راند « 6 » و به گردابى عميق درآورد . ناگاه تلاطم امواج و تراكم افواج سيلاب در رسيد ، هر « 7 » دو در غرقاب افتادند و گرداب ايشان را گاه « 8 » چون صدف در قعر آب مىبرد و گاه چون خاشاك بر سر آب « 9 » مىآورد . گازر چون پسر و خر « 10 » بر « 11 » شرف هلاك ديد ، از آنجا كه الف طبيعى و عشق صنيعى و شفقت اصلى و رأفت پدرى « 12 » بود ، خواست كه درشود و پسر و خر را از سطوات بليّات و غرقاب سيلاب بيرون « 13 » آرد و از مهالك امواج و مسالك افواج خلاص دهد . خويشتن را در آب انداخت و چنگ در پسر زد . پسر « 14 » نيز از بيم جان و خوف هلاك ، چنگ در پدر آويخت « 15 » كه :
مثل « 16 » الغريق يتعلّق بكلّ شىء 3
هامش
( 1 ) . ازمير : پسر ديوانه شدى
( 2 ) . آتش : « را » ندارد
( 3 ) . ازمير : شتاب
( 4 ) . ازمير : و هرچند
( 5 ) . آتش : پدر خايف و مستشعر
( 6 ) . آتش : رفت ( تاشكند مطابق متن )
( 7 ) . آتش : و هر
( 8 ) . ازمير : گاهى
( 9 ) . آتش : « آب » ندارد ( تاشكند مطابق متن )
( 10 ) . ازمير : خر را
( 11 ) . آتش : در
( 12 ) . آتش : جبلى
( 13 ) . ازمير : برون
( 14 ) . آتش : و پسر ( تاشكند مطابق متن )
( 15 ) . آتش : زد
( 16 ) . آتش : « مثل » ندارد