يادداشتهاى مصحح
صفحهء 100 سطر 11 « و از اينجا گرفتهاند اجتهاد قاضى و مفتى و متحرى » چنين است در همهء نسخهها ، ليكن به نظر مىرسد كلمهء متحرى در متن غلط و مصحف متجزى باشد .
متجزى اصطلاحا در برابر مجتهد مطلق به كسى اطلاق مىشود كه قادر به استنباط برخى از احكام باشد و نه همهء آنها . برخى از علما دربارهء امكان تجزى در اجتهاد ترديد كرده و گفتهاند ملكهء اجتهاد و استنباط قابل تجزيه نيست بلكه امرى بسيط است ، بنابراين توانائى استنباط احكام اگر براى كسى حاصل شده به طور تمام و كمال است و اگر حاصل نشده يكسره و بالتمام نيست . مرحوم آخوند خراسانى از فقهاى متأخر ما اين نظر را قبول ندارد ، بلكه معتقد است كه هر مجتهد مطلق لامحاله در ابتداى كار متجزى بوده و اجتهاد او بعدها و بتدريج به حد كمال رسيده است : « بل يستحيل حصول اجتهاد مطلق عادة غير مسبوق بالتجزى للزوم الطفرة » ( كفاية الاصول ) اين بحث در ميان علماى اهل سنت و جماعت نيز هست و مثلا امام غزالى مانند محقق خراسانى معتقد بوقوع تجزى است .
صفحهء 185 سطر 8 « روايت كردهاند كه هارون الرشيد . . . »
اين حكايت و حكايت ديگر كه در صفحهء بعد است از احياء العلوم غزالى اقتباس شده است .
صفحهء 188 اين مباحث را مؤلف از احياء العلوم غزالى تلخيص كرده است .
صفحهء 190 سطر 13 « پس اگر ايشان عددى باشند كه مذهب ايشان آن باشد كه جمعه بدان عدد منعقد گردد . . . »