نگردانيده باشد " ( ص . 108 )
مناوله اصطلاح علم درايه و از طرق تحمل حديث است . مناوله به اين معنى است كه شيخ استاد حديثى را به صورت مكتوب بدست راوى مىسپارد ؛ راوى آن حديث را كه روايت مىكند كلمهء مناوله را قيد مىكند تا فرق آن با روايت مبتنى بر سماع يا قراءت تنها معلوم گردد ، مثلا مىگويد : حد ثنا فلان مناولة يا اخبرنا فلان مناولة ( و جيزهء شيخ بهائى )
منجمه
پارهپاره . مقسط ، بدهى كه بر اقسام تقسيم شود .
" خراجى كه بر سواد عراق ضم كردهاند اجرتى است منجمه كه هر ساله ادا كنند " ( ص . 272 )
منصف
نوعى شراب كه از خرما و رطب درست مىكنند و مستى نمىآورد و خوردن آن مكروه است .
منعت
پشتى دهنده و حمايت كننده .
" اگر جماعتى از كافران درآيند و قطع طريق كنند و منعتى نباشد ايشان را ، اين نقض عهد نباشد و اگر ايشان را منعت باشد و مقاتله با مسلمانان علانيه كنند نقض عهد باشد " ( ص . 452 )
من
منت گذاشتن بر اسير و آزاد كردن او ، در برابر شقوق ديگر يعنى كشتن يا به بردگى گرفتن يا فديه خواستن .
" امام مخير است ميان استرقاق و قتل و من و فدا " ( ص . 448 )
اين اصطلاح از آيهء 4 سورهء محمد گرفته شده است .
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً
منى ( منا )
جايگاهى است نزديك مكه كه مراسم قربانى در آنجا انجام شود .
موات
" زمين موات آن است كه فتح كند امام بلدهاى را به زور و قهر ، و قسمت نكند زمينها را در ميان غانمان و ترك كند آن را مهمل " ( ص . 269 )
زمينى كه آب نداشته باشد . زمين دور افتاده و پرت كه مورد احتياج نباشد .
موادعه
مهادنه . آتشبس . صلح كه تعيين مدت آن بسته به نظر امام است . " عبارت است از مصالحه با اهل حرب بر ترك جنگ در مدتى معين " ( ص . 451 )
مولى
مالك برده ، خواجه .
مهادنه
" عبارت از موادعه است " ( ص . 452 ) پيمان صلح . آتشبس .