محصب
نام موضعى است در منا . ( گويا از حصبا به معنى سنگريزه آمده است )
" و در محصب كه مكانى است بيرون مكه و آن را ابطح مىخوانند " ( ص . 375 )
محفه
تخت روان ، هودج .
مخاليف
جمع مخلاف به معنى روستا
مد
به گفتهء مؤلف مساوى يك رطل و يكسوم رطل است ، ليكن صاحب قاموس به نقل از داودى معيار عملىترى را ارائه مىدهد : معيار المد الذى لا يختلف اربع جفنات بكفى الرجل الذى ليس بعظيم الكفين و لا صغيرهما .
مدبر
غلام
بندهاى كه در انتظار تحقق شرطى بسر مىبرد كه آزادى او معلق به تحقق آن است ، مانند اينكه خواجه بگويد : اگر مردم تو آزادى ، يا اگر از اين بيمارى شفا يافتم تو آزادى .
مرتزقه
مستمرى بگيران ، اهل عطا ، سربازان مواجب بگير . ظاهرا در برابر متطوعه به كار مىرود كه به معنى سربازان داوطلب است . " شافعى رحمه الله نص فرموده برآنكه امام يا سلطان بايد كه تسويه كند ميان مرتزقه و معنى سخن او آن است كه عطا كند هر كسى را مقدار حاجت او " ( ص . 298 )
مزدلفه
نام محلى است در ميان عرفات و منى كه حاجيان پس از برگشت از عرفات در آنجا مىمانند .
مساحقه
طبق زدن زن همجنسباز ( سعترى ) با زن ديگر .
مستأمن
كسى است كه طلب امان كند . مسلمان يا كافرى كه مىخواهد به جهت تجارت يا غيره در بلاد ديگر سفر كند . كسانى كه تحت اين عنوان با كسب اجازه و رواديد براى مدت معينى سفر مىكنند و حقوق و تكاليف خاصى براى آنها مقرر است .
مسن و مسنه
" گاو ماده كه در سال سوم درآمده باشد " ( ص . 234 )
ولى به گفتهء ماوردى مسنه گاو مادهاى را گويند كه سال اول را تمام كرده و در سال دوم درآمده باشد : و هى التى استكملت سنة
مشعر حرام
تلى است در ميان مزدلفه كه حاجيان در آن به تكبير و تهليل مىپردازند .