اسلام را شيخ و پيشواست " ( ص . 94 )
ص
صاع
وزنى است . صاع حجازى معادل پنج رطل و يكسوم رطل و صاع عراقى معادل هشت رطل است . ( ص . 236 )
صايل
مهاجم ، حمله كننده .
" قتال با ايشان حكم قتال با صايل دارد كه دفع او بايد كرد " ( ص . 389 ) " و بايد كه در تعزير ترتيب و تدريج نگاه دارند همچو دفع صايل " ( ص . 392 )
صب
نام محلى است .
" بر راه صب به سوى عرفه " ( ص . 370 )
صحابى
كسى كه به صحبت پيغمبر رسيده است . - تابعى
صدر
جماعتى از ارباب علم كه " بمثابت وسايط باشند ميان اهل و شرع و پادشاه . . . و صدر فى الحقيقه نقيب علماست " ( ص . 95 )
صدقه
" مالى است كه بذل كنند آن را از براى غرض آجل يعنى ثواب كه در قيامت بيابند " ( ص . 231 )
صدقهء فريضه
صدقهء واجب " كه اگر ترك كنند آن را آثم گردند " ( ص . 231 )
صدقهء نافله
" كه بذل در آن مستحب و مندوب اليه است " ( ص . 231 )
صفا و مروه
دو صخره است نزديك كعبه و آب زمزم كه حاجيان هفتبار در ميان آنها سعى مىكنند . گويا اين سعى يادآور دويدن هاجر است به دنبال آب .
صفى
" و اما صفى مغنم آن چيزى است كه حضرت پيغامبر ( ص ) آنرا از براى خود برمىداشته از مالهاى غنيمت قبل از قسمت ، مثل شمشيرى خوب يا اسپى يا كنيزى خوب " ( ص . 420 ) " آن حضرت را از غنيمت سهمى خاص بود كه آنرا صفى مىخواندند ، اگر خواستى بندهاى يا كنيزى يا اسپى يا آنچه او را خوش آمدى پيش از خمس برداشتى " ( ص . 424 )
صلب
جاى سفت و سخت .