( 318 ) و بذان كى قمر را قوّتى است تمام اندر نفس طبيعى ، و مشترى را از بهر عمل ، و عطارد را علم و سخن گفتن ، و زهره را لذّت و خرّمى ، شمس را قوّت نفس حيوانى ، مرّيخ را تيزى و ضجرت ، زحل را اندوه و فكرت ، و از بهر خوى نگاه كن اندر شمس و صورتهاء فلك و قمر و عطارد و سهم سعادت و سهم دين كى خوش خوى و سليم تنى از ده گونه خيزد و چون بخلاف اين باشذ دليل كنذ بر بذخوى و فساد و بدانك مردم را سه قوّت است [ كه ] از سه عضو [ بوذ ] .
روضة المنجمين ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: شهمردان بن أبى الخير رازى
ص٤١٩