باب دهم : دليلهاى رأس و ذنب بوقت تحويل .
باب يازدهم : اندر پيذا آمذن ذوابه .
باب دوازدهم : در قران نحسان .
باب سيزدهم : دليلهاى قران و ستارگان در خانها نيك حال .
باب چهاردهم : در احتراقات كواكب .
( 215 )
باب اول : اندر دليلهاى كى از بهر احكام به كار بايذ بيرون شكل طالع
سالخذاى : اندرين معنى بسيار گونه گفتهاند و رايها نهاذه هندوان خذاوند ساعت را سال خذاى دارند و پارسيان خذاوند برج انتها از قران ، و روميان آن ستاره را كى قوىتر باشذ و شهادت فزونتر دارذ در صورت طالع . و قومى گفتهاند كى آن ستاره كى قابل نور قمر باشذ چون از اجتماع يا از استقبال پيش تحويل برگردذ . و قومى نگاه كنند تا درجهء شمس و قمر و جزء اجتماع و سهم سعادت و جزء طالع كذام ستاره مستولى بوذ و اگر استقبالى بوذ سهم سعادت فراپيش جز استقبال دارند پس آن ستاره را كى حظّ بيشتر بوذ سال خذاى باشذ و آن را كى حظّ و شهادت ازو كمتر بوذ انباز خوانند و در هر خانهء كى بوذ رواست ناظر يا طالع يا زايل .
والى : آن ستاره بوذ كى اندر وتد باشذ ، [ و ] قابل آن ستاره بوذ كى قمر تدبير خويش بذو دهذ يا آن نيّر كى نوبت او را بوذ يا آن ستاره كى مبتّز بوذ بقوّت بر خانها .
سهم اوّل و دوم : از بسيار گونه گفتهاند امّا ما بعضى باز گوييم . طالع قران برآور و از آفتاب تا زحل برگير يا از زحل بطالع ، آنچ حاصل آيذ از جايگاه زحل بيفكن ، منكوس ، كى آنجا كى بينجامذ جايگاه سهم اوّل بوذ . و دوّم از قمر تا مشترى يا از مشترى بطالع ، و فكندن از جايگاه مشترى منكوس از بهر تحويل سال سهم اوّل از شمس تا پانزده درجه اسد ، و زيادن بايذ كردن درجات قمر و فكندن از درجهء شمس . و دوّم از قمر تا پانزده ( درجه ) سرطان و درجات شمس بر فزودن آنچ برآيذ از درجهء قمر بيفكندن و گفتهاند اوّل از آفتاب بزحل و دوّم از شمس به مشترى و فكندن هردو از طالع .