متأخّر عنه و لا متقدّم ) .
ترجمه : عشق مرا در جايى ميخكوب كرده است كه تو ايستادهاى ، گامى پس و پيش نمىتوانم برداشت .
( ص 418 ، س 6 و 7 )
غشيته ندامة الفرزدق حين أبان النّوار .
( مقامات حريرى ، ص 79 )
ترجمه : همان پشيمانى او را فرا گرفت كه فرزدق را پس از طلاق دادن نوار .
( ص 419 ، س 12 )
شرّ النّاس من أشير إليه إمّا بخير إمّا بشرّ
بدترين مردم كسى است كه انگشتنما باشد خواه به نيكى و خواه به بدى
( ص 419 ، س 17 و 18 )
غدّة كغدّة البعير و موت فى بيت سلوليّة .
( مجمع الامثال ميدانى ، ج 2 ، ص 143 )
ترجمه : غدّهاى همچون غدّهء شتر و مرگى در خانهء زنى از قبيلهء سلول .
( ص 424 ، س 12 )
وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ .
از آيهء 283 ، سورهء بقره ( 2 ) .
( ص 424 ، س 21 و 23 )
كما أنّ مساعدة البخت تحيّر ذوى العقول فى حسن مؤاتات الأمور للمبخوت و مجيئها من حيث لم يظنّ فكذلك إنصرافه من حيث لم يحتسب .
همچنان كه يارى بخت خردمندان را در گردش كار بر وفق مراد بختيار - به گونهاى كه در تصوّر او نمىگنجيد - حيران مىكند ، برگشتن بخت نيز چنان روى مىدهد كه در تصور بداقبال نمىگنجد .