( ص 16 ، س 5 )
سأنفق ما جمعت بأرض جمع * و أرضى بالحطيم من الحطام
از بيتهايى است كه حريرى در مقامات سروده است . ( چاپ دار صادر ، ص 248 ) .
در متن چاپ شده به جاى « أرضى » در مصراع دوم « أسلو » آمده است و در معنا تفاوت چندانى ندارد .
ترجمه : هرچه را جمع كردهام در مزدلفه خرج خواهم كرد و به جاى متاع دنيوى به حجر الاسود دل خوش خواهم كرد .
( ص 16 ، س 15 و 16 )
لأية حالة و لأى حال * صرمت حبال وصلك من حبالى
و عوّضت البعاد من التّدانى * و مرّ الهجر من حلو الوصال
ترجمه : چه شد و از چهرو از من پيوند گسستى .
و دورى را جايگزين نزديكى كردى و تلخى فراق را جايگزين شيرينى وصال .
( ص 16 ، س 21 )
الزّهد فى القلوب هو احتقار الدّنيا و استصغارها و النّظر إليها به عين الفناء .
ترجمه : زهد دل يعنى خوار داشت و كوچك شمردن دنيا و آن را فانى ديدن .
( ص 16 و 17 ، س 24 و 1 )
أيّها الرّاقد فى غفلته * و المنايا رصد و يك انتبه
لا تغرّنّك دنياك فما * هالك إلّا به حال أنت به
ترجمه : اى فرو رفته به خواب غفلت ، درحالىكه مرگ در كمين تو نشسته است ، هان بيدار شو فريب دنياى خود را مخور ، زيرا همهء فانيان حال و روز تو را دارند .
( ص 17 ، س 2 )
وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ .
سورهء تكوير ، آيهء 8 .