نيك است تو نيز مىبر . السّعيد من وعظ بغيره * 39 . ( شعر )
شيئان يعجز ذو الرياضة عنها * رأى النّساء و إمرة الصّبيان
امّا النساء فميلهنّ الى الهوى * و اخوا الصّبى يجرى به غير عنان * 40
فى الجمله چون لطايف ربّانى و تأييد آسمانى قايد و رايد او بود و بخت و نصرت همنشين و دولت قرين ، در كمال مباسطت دم و قدم از اينسان مىزد .
چون قائمهء تخت دولت بلغزيد و رايت اقبال او - دور از سعادت مستمعان - نگون شد - و به هيچ حال آدمى معصوم نيست - مگر وقتى پاى فضل به دامن هفوهاى برآمد ، در لگام گير لكلّ جواد عثرة * 41 مركب اقبالش به سر درآمد . ( شعر )
الدّهر خدّاعة خلوب * و صفوه بالقذى مشوب
ففى قفا انسها كروب * و فى حشا سلمها حروب * 42
فى الجمله حادثهاى روى نمود كه بناى حقوق خدمت و اساس خاندان قديم از آن متداعى ماند . رشيد بفرمود تا عامّهء اسباب او به نقير و قطمير « 1 » خاص كردند . تير بلا روانش بخست امّا چنان كه بود او به « جريعة الذّقن » * 43 از ميان بجست . رشيد - هارون * 44 لشكر را بفرمود تا منادى زد كه هركه او را به ما رساند يا خبرش به ما آرد ده هزار دينار سرخ عفوا صفوا بستاند و اگر از جايى نشان او بيارند كه متوطّنان آن بقعه در بحث و كشف او اهمالى جايز داشته باشند اهل آن محلّت مأخوذ گردند به قتل و نهب « 2 » ، و با اين مبالغت در استكشاف او مثالها به اطراف نوشت ، قاصدان به هر گوشه روانه كرد و فضل خود در خانهء اسحق بن ابراهيم كه از ندماى خاصّ ، رقم اختصاص داشت مختفى بود .
مدّت نه ماه به اميد « اللّيل حبلى » * 45 روز به شب مىكشيد و با خود مىگفت :
( شعر )
و عند ترقّى جوزة و انحدارها * فكاك اسير و انجبار كسير * 46
تا آخر طفل روح او در مشيمهء اضطرار ستوه آمد و مدّت حمل طاقت سپرى شد ، از مكامن گريزگاه به جامهء ژنده صورت حال خود بگردانيد و متنكّروار از خانه بيرون آمد و با خود گفت : لحظهاى در كنار شطّ تفرّجى كنم ، طفل روح را به ميوهء نزهتى خاموش گردانم .
هامش
( 1 ) . نقير : چاهك خرد بر پشت دانهء خرما باشد و قطمير : پوست باريك كه بر دانهء خرما باشد ، نقير و قطمير :
اندك و بيش ، كنايه از امور جزئى و كلّى ( فرهنگ معين ) .
( 2 ) . نهب : غارت كردن .