جامهء خارا به خلعت كوه را حلم تو داد * زان كه شد پيشت كمر بسته ز راه احترام
انصاف ، مشك از رشك خوى خوشش در ناف آهو خون گشت ، لؤلؤ از حيرت الفاظ گهربارش در سينهء صدف در ربار آب شد .
الخصلة الخامسة فرط عنايته لا زالت رافعة الاعلام ناصبة الاقلام جارية الاحكام فى فتح كرمان و ضمّه بجرّ الثقيل الى مستقرّ سرير سليمان و كسره جنود المناهى و الملاهى ، لا زال موقوفا على اشارته الاوامر و النواهى « 1 » .
خصلت پنجم آثار ميامن ناصيهء آن مبارك پى كه به پرتو سعادتش در اين عهد مبارك پادشاه اسلام ، صاحبقران اعظم ، وارث تخت سليمان خلّد اللّه ملكه كه صبح ظفرش به طالع سعد تيغ برآهخت تا روز عدو به شب رسانيد ، و به حسن التدبير اين وزير صاحب راى اقليم كرمان ضميمه ممالك فارس گشت به نميمهء « 2 » هوادا [ ران ] و فرط تودّد و تورّد « 3 » آن صدر دلاوران ، مصاعب امور آنچه اسلاف ملوك در آرزوى آن ، روز عمر به شام اجل كشيدند و نديدند ، به طالع ميمون ، اين بام « 4 » سعادت به روى سعد زنگى برآمد . يا رب دولت و معدلتش مستدام دار و كلهدارى سلطان معمّمان جهان بر سر ديوان سليمان عهد پاينده . ( شعر )
بازار مكرمت به تو چون آفتاب تيز * بنياد خواجگى به تو چون چرخ استوار
الخصلة السادسة فى ذكر عنايته بمراسم الفقه الذى هو عماد الدين مع مراعاة امور الديوان بالرأى المتين .
خصلت ششم آنست كه در جهات ستّ امروز كم صاحب منصبى را نشان مىدهند كه در صدر صفّهء او در يك طرف توقيع مطاع ديوان ممالك و ضياع را نشان فرمايند در دگر طرف به قلم فتوى گرهگشاى معضلات خلاف و مشكلات اختلاف بيان كنند ، هم اركان وزارت به اين صدر اسلام مشيّد هم قواعد مناظره به فحول فقها و اهل علم ممهّد ، به اجتماع ائمّهء اجلّه و فقهاى مناظر كه مناظر ايشان به طلاوهء « 5 » اجلال و ابهّت فضل و افضال متلألى است و صفت آن آيين خوب و هوانين معالى از كيفيّت شرح ،
هامش
( 1 ) . فصل پنجم در مورد بخشش بسيار ممدوح است اميد كه پرچم وى همواره بلند ، نفوذ قلم وى هميشه بجا ، فرمانهاى وى همهوقت روان باشد ، در امر تسخير كرمان با آنهمه سترگ بودنش و الحاق آن به حكومت فارس و اينكه چگونه سپاه نابكار و فاسد را درهم شكست ، اميد كه امر و نهى وى برقرار باشد .
( 2 ) . نميمه : خبر كشى .
( 3 ) . تورّد : به شهر درآمدن ؟ .
( 4 ) . بام : صبح .
( 5 ) . طلاوه : نيكويى ، شادمانى .