العيب * 66 و هر نفس شريف كه از دنائت اين خبائث متجنّب است سعادت هر دو سراى همخانهء وجود او شد عفوا صفوا . الّلهمّ وفّق و سدّد . * 67
خاك بر حسن بصرى * 68 خوش باد كه نكو فرموده است در اثرى « 1 » كه از او مأثور « 2 » است و پيش علماى عصر متداول و مشهور ، قال بلغنى انّ اللّه عزّوجلّ يقول يا بن آدم اجتنب خمسا . از پنج خصلت دورى نماى تا به من نزديك شوى و درهاى بهشت و نعيم جاويد بر تو گشايم : الحسد ، و الطيرة * 69 ، و البغى و سوء الظنّ و النميمة . اول بر هيچ كس حسد مبر و مكر مينديش كه و بال آن هم به تو واگردد و لا يحيق المكر السّيئى الّا باهله * 70 و موجب تبغيض « 3 » و تنقيص تو شود و سبب فضيلت و تخصيص محسود گردد . بر هركه حسد برى امير تو گردد و ز هر كه فروبرى اسير تو شود . دوم هيچ چيز از سوانح وقايع شوم مدار كه اگر نيز در ذات خود آن چيز مبارك باشد فال بد در او منفعل شود « و الفال على ما جرى و القلم لمن برى » * 71 و كان النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم يحبّ الفال الحسن * 72 . و سوم ظنّ بد به خالق و خلايق مبر ، يقين نيكى دار تا از آن خير و سعادت يا بى ، قال اللّه تعالى : انا عند حسن ظنّ عبدى بى * 73 .
چهارم بر هيچ مسلمان كمين كين مگشاى ، مكايد بد مسگال . ( مصراع )
فانّ البغى مرتعه وخيم * 74
( شعر )
اگر بد كنى كيفرش خود برى * نه چشم زمانه به خواب اندر است
در ايوانها شكل بيژن هنوز * به زندان افراسياب اندر است
پنجم نقاب از روى ودايع اسرار مسلمانان برمدار « فالمجالس بالامانة و النميمة ذميمة » * 75 .
حكايت - آمده است كه ابو عبّاد * 76 هارون لشكر مأمون بود و به غايت امين بود وقتى از او پرسيد : كيف كتمانك السّرّ ؟ قال أجحد المخبر و احلف المستخبر * 77 سؤال كرد كه در حفظ سرّ تا چه باشى ؟ گفت : بر گويندهء آن انكار مىكنم و در پژوهندهاش سوگند خورم . مأمون چون اين كلمات زواهر شنيد دهانش پر جواهر كرد . ( شعر )
فمن تكن الاسرار تطفو بقلبه * فاسرار صدرى فى الاحاديث تغرق * 78
عمر عبد العزيز * 79 را - و اللّه يرحمه - داد حقايق سرّ به دقايق نكتههاى دلاويز به غايت موشّح فرموده است كه القلوب او عية السّراير و الشّفاه اقفالها و الألسن
هامش
( 1 ) . اثر : خبر .
( 2 ) . مأثور : منقول .
( 3 ) . تبغيض : دشمن گردانيدن .