باب سوم
*
( 1 ) ما يزع :
آنچه سلطان ( يعنى حكومت و قدرت ) آدميان را از قبايح و معاصى باز مىدارد ، بيشتر از آنست كه قرآن از آن باز مىدارد .
اين عبارت در ديباچه كليله و دمنه ما يزع السلطان اكثر مما يزع القرآن آمده ( ص 4 - كليله تصحيح مجتبى مينوى ) و در « الاعجاز و الايجاز منسوب به عثمان » به صورت « ما يزع اللّه بالسلطان اكثر مما يزع اللّه بالقرآن » آمده . ص 26 .
* ( 2 ) فالمكافات فى الطبيعة اوجه :
به نظر مىرسد واجبة درست باشد به دليل مثلى كه « كه واجب شد طبيعت را مكافات » اما در « امثال و حكم » نيز به نقل از « العراضة » چنين آمده : « المكافات فى الطبيعة راحة »
* ( 3 ) و وضع النّدى . . . :
بيت از « متنبّى » شاعر عرب است از قصيدهء معروفش به مطلع :
لكلّ امرىء من دهره ما تعوّدا * و عادة سيف الدوله الطعن فى العدى
كه در مدح سيف الدوله گفته . مفهوم بيت چنين است : « در جايى كه بايد شمشير به كار رود اگر بزرگوارى كنى و بخشش پيشه كنى ، همچنان زيانبار است كه در جايگه احسان و بخشش شمشير به كار برى » .
* ( 4 ) الادب لا يضرّ :
ادب زيانى نمىرساند .
* ( 5 ) الشرّ . . . :
راندن شر به وسيلهء شرى ديگر واجب است .
در نفحات الانس ( ج 1 ص 208 ) آمده الشر للشر خلق ، و عجم گويد « آهن به آهن ببرند » نظير اين عبارتست از نهج البلاغه : ردّوا الحجر من حيث جاء فانّ الشرّ لا يدفعه الّا الشرّ .