*
( 13 ) فيلبند ( پيلبند ) :
قسمى بازى شطرنج كه با يك پيل و دو پياده بازى شود و آن تدبيرى است در شطرنج بدين طريق كه در پس پيل خود دو پياده نهند تا اين هر سه تقويت همديگر كنند و مهرهء حريف را بدين سو آمدن نگذارند . . . ( معين )
در اين چند عبارت ، شاه ، فرزين ، پياده ، اسب ، رخ ، راست روى همه اصطلاحات بازى شطرنج است .
* ( 14 ) ازارى ، نقاب روى از تماثيل ساختند . . . :
به احترام آمدن وى ، با پوششى روى مهرههاى شطرنج را پوشانيدند .
* ( 15 ) التّصريف . . . :
علم تصريف ، چون كيمياست در زبان عربى ( ناسرههاى سخن بدان ، سره و راست گردد ) .
* ( 16 ) نحاس جهل خود را بازار شبهى دادهاى ؟
معنى اين جمله معلوم نشد .
* ( 17 ) و انّى يشبه . . . :
چگونه زر به سنگ شبه مانند مىتواند باشد !
نظير اين بيت از ديوان شمس :
حلقهء زرين من ، وانگه شبه ! * كى رود بر چرخ ، عيسى با حمار ؟ !
* ( 18 ) شاهك !
چنين مىنمايد كه پس از اينكه متوكّل ديده كه تازه وارد نه در صرف ، نه در نحو ، نه در قرآن ، و نه در طبّ و نجوم ، دستى ندارد ، به بازى شطرنج ادامه داده با گفتن « شاهك ! » شاه حريف را تهديد كرده و به او « كشت » داده . و « فنحن فى خلوة » حاكى از آنست كه ما همچنان در خلوت خود و حالت قبلى ( شطرنج بازى ) هستيم ، تو گويى كه اين تازهوارد كس نيست .
* ( 19 ) نحن الزمان . . . :
ما هستيم زمان و روزگار ، كه هركه را بركشيم و برافرازيم بلند گردد و هركه را برافكنيم ، خوار مىشود . در باب هشتم اين كتاب اين عبارت به مأمون خليفه نسبت داده شده .
* ( 20 ) لقد اعطى . . . :
كمان را بدست سازنده و تراشندهاش دادند و در سراى ، بانى و سازندهاش را نشاندند .
عبارت كه حكم مثل دارد در مواردى كه كار را به كاردان مىسپارند گفته مىشود ، امّا اصل مثل در ص 217 ج 1 نفايس الفنون و بخش فرائد المنجد بدين صورت آمده :
« اعط القوس باريها » .