[ يكى از آن يهود حكايت نمود كه مواجب مرا . . . ]
يكى از آن يهود حكايت نمود كه مواجب مرا به محلى « 1 » صعب الوصول حوالت دادند . از جنابش تغيير محل مستدعى شدم .
تغيّر نمود كه چون پيغمبرت موسى جبان و ترسانى كه از عصاى خود كه چوبى بود نامرغوب بترسيدى . اين بگفت و چوب دست خود بيفكند و در ثانى برگرفت كه اينك عصا ، چه جاى وهم و انديشه است :
گيرم كه مارچوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست
* * *
[ پيوسته گويد كه مرا با رسول عرب فرقى كه هست . . . ]
پيوسته گويد كه مرا با رسول عرب فرقى كه هست « 2 » اين است كه او را حين الوحى غش عارض مىشد و اضطراب و بىخودى دست مىداد . مرا تغيير و تبديل حاصل نيست .
* * *
[ معتمدى حكايت نمود كه با معتمد الدوله منوچهر خان گفتى . . . ]
معتمدى حكايت نمود كه با معتمد الدوله منوچهر خان گفتى كه من چون عيسى محيل و بىرجوليّت نيستم كه به رويم طپانچه زنند ، ديگر پيش آرم انا نبى بالسيّف مرا شامل است .
* * *
هامش
( 1 ) . م : محل .
( 2 ) . ح : فرق اين است .