براند و اين شعر سعدى بخواند :
قاضى چو به رشوت بخورد پنج خيار * ثابت كند از بهر تو صد « 1 » خربزهزار
* * *
[ دبيرى مالى خطير از ديوان ببرد و رشوتى شايسته بفرستاد . . . ]
محاسبى را به ضبط حساب كرمان و نيمروز و انضباط آن عرصهء مسرت اندوز مقرر داشتند . برفت و وجوه ديوانى جمع آورد .
حرف خرجى كه به هيچ حساب در نيامدى بساخت . به دار الخلافه بيامد . هادم الانجاب را چون بديد نماز آورد و سجود كرد و بگفت حمد خدائى را كه مميّز و مصدّق شخصى را متمكّن و مختار خواسته كه آشكار و نهان پيدا و پنهان در نظر حق بينش يكسان است . اگر مباشرين حساب به عدم احتساب خواهند يا سخنى رانند نتوانند . اين بگفت و فرد مجعول برآورد و خواندن گرفت . محاسبى به ردّش برآمد . هادم الانجاب ردّهاش گفت كه ندانى كه بر من اشتباه نشايد و كذب نبايد ، زيرا كه ناگفته مىدانم و ننوشته « 2 » مىخوانم . به غمزه مسئلهآموز صد مدّرس شد . ديگرى را زهرهء اعراض و اعتراض نيايد .
به اين بهانه و ريشخند ابلهانه حاصل يك مملكت ببرد و بخورد .
* * *
هامش
( 1 ) . نسخه ح : ده
( 2 ) . نسخه ح : ناخوانده