ديگر . اين داورى انحصار بر ايروانيان و رستاق آن ندارد در غالب موارد احكام بر اين جمله جارى است .
* * *
[ زمانى گرانى تسعير در غلّه دست داد . . . ]
زمانى گرانى تسعير در غلّه دست داد . صرّافان را مصادره نمود كه وفور پول باعث فتور جنس است .
* * *
[ اشراف قزوين در فصل تموز به دربار معدلت اندوز آمدند . . . ]
اشراف قزوين در فصل تموز به دربار معدلت اندوز آمدند .
روزگارى بماندند خزان درآمده از جنابش داد جستند و مرخصى خواستند كه اينك دى و زمستان است نه فصل ارديبهشت و مقام در صحرا و گلستان كه هرجا زيستن بدانيم و خفتن بتوانيم . بگفت « 1 » كه مرا . . . قشلاقى لايق است و قوت توقّف موافق .
* * *
[ دبيرى مالى خطير از ديوان ببرد و رشوتى شايسته بفرستاد . . . ]
دبيرى مالى خطير از ديوان ببرد و رشوتى شايسته بفرستاد و فردى غير مربوط مشحون به خرجى غير معمول نبشت . مستوفيان به ردّش برآمدند كه اين مخارج غير معمول است . جنابش مستوفيان را
هامش
( 1 ) . ح : بگفتا