سريرت بيشتر به ظهور پيوستى « 1 » . ] .
* * *
[ اختيار بلاد و عباد را به مردمى چند . . . ]
اختيار بلاد و عباد را به مردمى چند از مخصوصان خود كه هرّ از برّ و تقى از فاجر ندانستند « 2 » بداد كه يعرف المرء بجليسه :
برق گشتند و زدند آتش به جان خشك و تر * نه به خرمن رحم و نه بر خوشهچين آوردهاند
* * *
[ بىخانمان چند را از اعوان و انصار خود . . . ]
بىخانمان چند را از اعوان و انصار خود جمع آورد ، مهاجر نام نهاد . همانا هجرت از دين و آئين نمودهاند . بر مال و عيال ضعفا و بيچارگان كه ودايع الهىاند جرأت داد . لا تلد الحيّة الّا الحّية ، از مار چه زايد « 3 » بجز از مار بچه ، استيلا يافتند .
* * *
[ مهاجرى مالى گزاف از خانهء يكى از . . . ]
مهاجرى مالى گزاف از خانهء يكى از اشراف به سرقت برد .
صاحب مال به هادم الانجاب تظلم آورد . سقطش گفت و شنعتش نمود كه چرا مال از قيمت زياده فروختى بيچاره هرچه فرياد زد كه
هامش
( 1 ) . تا اينجا در نسخه ح نيست .
( 2 ) . نسخه خ : دانستند .
( 3 ) . آيد ( نسخه ح )