[ به مباشرى از مباشرين زرع بگفت : . . . ]
به مباشرى از مباشرين زرع بگفت : در فلان زمين صد خروار ديوانى تخم هندوانه زرع مىبايد . هرچه خواست كه خاطر نشاند كه اين مقدار تخم هندوانه در تمام محوطه رى بذر متعذر است نتوانست . با اينكه زمان عمرش از هشتاد زياده است و پيرى نهاده خنجر به زبانش او همچنان ژاژ مىخايد .
* * *
[ به وليعهد كيوان مهد شاهزاده ناصر الدين ميرزا . . . ]
به وليعهد كيوان مهد شاهزاده ناصر الدين ميرزا لازالت ايام عهد سلطنته و اجلاله و ضاعف اللّه زمان دولته و اقباله عرض داشتى كه اين پير خدمات بر پدرت ثابت دارد ، مستدعى است كه پس از صد سال وجود مسعود شهريار نامدار ، باب كامكار را عارضهاى پيش آيد ، مهمات دولت و مرجوعات خدمت مرا مفوّض باشد . عاقل داند كه چنين لاطايل سخن صادر نشود مگر از نادانى غافل و حريصى جاهل . يكى از شعراى معاصر گويد :
عمر هفتاد حاجى آقاسى * بلكه هشتاد حاجى آقاسى
با چنين عمر هيچ مىنكنى * مرگ را ياد حاجى آقاسى
جز زن تو زن دگر در هجو * نتوان . . . حاجى آقاسى