و گداخته شدن آن دليل زوال غم و گشاده شدن كارها باشد .
و اگر بيند كه آب در ظرفى كرد و دران جايگاه بسته شد آن دليل يافتن مالى بود نقد .
سيل
و ديدن سيل اندر تأويل دشمن باشد و مضرت ، و مضرت و فساد آن دشمن به قدر آن فساد باشد كه ازان سيل ديده باشد .
و اگر چنان بيند كه سيل وى را هلاك كرد يا خانهء وى خراب كرد دشمن بر وى ظفر يابد .
و اگر بيند كه وى سيل را باز داشت دفع دشمن كند .
و اگر چنان بيند كه آن سيل درآمدن پيوسته بود به كوهى يا به دريايى اندر تأويل خوفى باشد از جهت پادشاه .
و اگر بيند كه آن سيل را جمله باز خورد بر دشمن ظفر يابد .
[ 60 ب ]
. . . و سيل را چون بىباران بيند در آن . . . شد .
و اگر چنان بيند كه آن سيل نه آب . . . [ آن ] چيز در جوهر خود نيك باشد ، مثل شير و عسل و مانند آن [ و ] آن دليل فراخى نعمت و يافتن غنيمت و امن و قوت اسلام باشد .
و اگر آن چيز در جوهر خود نه نيك باشد چون آتش و خون دلالت كند بر ظلم و عذاب و قتل - بر مقدار بسيارى و اندكى آن سيل .
و اگر بيند كه چيزى از آسمان باريد - اگر آن چيز در جوهر خود نه نيك باشد مثل آتش و سنگ و ملخ و ددگان و مار و عقرب و مردان