و اين علمى است كه هيچ مخلوق به غايت آن نرسد . نبينى كه مردى بود دون همّت و دون صنعت و خداى عزّ و جلّ او را بركشد و در سايهء پادشاهان و ملوك برد و ديگرى را بركشيده فرودآورد [
a
11 ] در خوابهاى باطل از آن نوع كه خداوند خواب سخنى پنهان كرده بود كه اصلها مختلف گردد ، و آنچنان باشد كه خواب روز به شب گويد و خواب شب به روز .
و اين تفاوت بدان بتوان دانست كه اگر يكى به خواب بيند به شب كه بر بلندى نشسته بودى تفسير اين آن بود كه اندر كارزارگاهى بود و بر دشمن پيروزى ياود .
و اگر اندر شهر و خانهء خويش بود بر پادشاه عجمى چيره شود يا بر مردى بزرگ يا خود بزرگ شود .
و اگر همين خواب به روز بيند از زن خويش جدا شود و ميان ايشان طلاق درافتد و جنگ . . . « 1 »
باب تصديق طبايع و بهرى از خوابهاى مختلف
گفت يكى در خواب درم بيند او را جنگ افتد ، و يكى ديگر درم بيند اشتر ياود .
و اگر گوشت بيند گوشت ياود ، همچنانكه ديده باشد .
و ديگرى بيند كه گوسفند كشته باشد يا نيم گوسفند در خانه برده او را مصيبتى رسد . اين مثلها دشخوار باشد اندر يافتن مگر به يارى توفيق خداى تعالى .
و خواب بود كه همچنان بود كه ديده باشى بعينه و هيچ . . . « 1 » بنگردد ، و اندر وى هيچ مثل و هيچ تفسير نبود .
چنانك مردى بيند كه شهاده همىآورد ، در بيدارى نيز همچنان شهادة آورد .
يا بيند كه كار نيك كند ، همچنان كار نيك كند . يا دشمنى اندر خواب بيند ، همچنان در خواب بيند دشمنى . و شهادت اگر در جاى لايق و در غزا بيند شهادتى بود بر حال .
هامش
( 1 ) - يك كلمه نظير « خون » سائيده شده خوانده نمىشود .