انديشه كردى و خداوند خواب را از حال تنش و از آن مردمانش و از كار و پيشه و آنچ بدين ماند همى پرسيدى و هيچ چيز نهشتى كه دليل بودى اندر خواب گزاردن الّا كه بپرسيدى و اندر ميان مردم را همى آزمودمى . . . « 1 » گفتن . پس جواب او آنگاه باز [ دادن ] كه مرو را ازين همه باز دانستى و بودى كه اوّل خواب « 2 » [
b
10 ] به شب بيند دليل بود . . . « 1 » و نزديك خداى تعالى منزلت ياود .
و باشد كه ولايتى بيند و هم آن ولايت در بيدارى او را بنمايند ، و بود كه جايگاه بگردد . كمتر از آن ديده باشد بيشتر بيند ، و بيشتر ديده باشد كمتر بيند .
و كس بود كه اندر خواب خرّمى بيند و در بيدارى همان خرّمى ياود و بود كه خنده [ اندر ] آن بود و از حال خرّمى بگرداند .
و كس بود كه بانگ نوحه و زارى بيند و همچنان به بيدارى بيند .
و گريستن هيچ نيكى ننمايد ، و نوحه و زارى از آن قوىتر است .
اگر كسى از كسى ترسيده بود ، پس او را اندر خواب بيند كه بدى با او همى كرد هيچ تفسير برو بر نيفتد .
اگر با ديدنش مثلهاى [ حكمت ] يا اثرهاى اصول ياد كرديم دليل كند آنچ ياد كردهايم درست گردد .
باب مايه از آن كه در خواب بيند
كس بود كه اندر خواب بيند كه خرما يافت صد درم بياود .
و كس بود كه همين خواب بيند و او را شيرينى بود اندر دين ، و اين از همّت مردم بود و قدر و مايهء او ، و گزيدن اين جهان بدان جهان و آن جهان برين جهان .
و كس بود كه بيند كه ده دانه تاه بيافت ، او ده درم بياود .
و كس بود كه همين بيند و هزار درم بياود ، و اين به سايه و طبع مرد گردد .
هامش
( 1 ) - دو سه كلمه به علت سائيدگى نسخه محو شده
( 2 ) - اتصال مطب قطعيت ندارد