مرورا كار سخت افتد برآن حدّ كى جامهء او دريده شد .
سگ ماده كى مرد را بگيرد يا جامهاى به درد اندر تأويل زنى بود دراز زبان سليطه .
گفت اگر كسى بيند كى گوشت سگ همىخورد او بر دشمن چيره شود و از خواستهء او بياود يا جادوى اندر وى كار كند .
اگر بيند كى سگ پوست او بدريد يا جامه آن جنگى بود سخت و كارزار . اگر سگ شكارى بود آن دشمنى بود عالم . اگر سگ كردى بود يا ازان تركى آن دشمن بيگانه باشد .
اگر بيند كى سگ چيزى ازو باز داشت كى او ازان همىترسيد و از سگ ايمن گشت [
b
158 ] و از بدى آن چيز آن سگ نه دشمن بود بل كى دوست بود و پشت او .
باب رؤية الكركىّ اندر ديدن كلنگ
كلنگ كسى بود بخشودنى غريب .
اگر كسى بيند كى كلنگى بيافت با كسى خشنودى نيكوى كند .
اگر بيند كى از پر او يا گوشت او بيافت او مردى بيابد اندر كسى چنين كى ياد كرديم .
پس اگر بيند كى چند كلنگ داشت و ايشان را مىچرانيد او بر مردمان مسكين دست ياود و مهترى .
اگر بيند كى بر كلنگى نشسته بودى ، يا خود كلنگى شدى ، يا اسپ وى كلنگ بودى او بر حالى بخشوده گردد .
و همچنين هر كارى كى با وى كنى از نيك و بد .
و بچگان او كودكان بىمادر باشند ، و خايگان او همچنين .