باب رؤية القلاع اندر ديدن دژها
كرمانى گفت دژ مسلمانى است .
اگر بيند كه اندر دژى يا اندر شهر استوار باشد اندر دين صلاح و افزونى يابد .
اگر بيند كى از دژ آويخته بودى درون يا بيرون همين حكم باشد .
اگر بيند كى اندرو شد يا مىكوشيد كى در رود همين تأويل دارد . امّا هيچ خيرى نباشد اندر بيرون آمدن .
باب رؤية القلب اندر ديدن دل
دل شاه است و آنك كار و مدبّرى او كند .
اگر بيند كى بر دل قفل زده بودى كافرى باشد .
باب رؤية القرطق [
a
148 ] اندر ديدن قرطه
قرطه فرج بود از كار سخت [ كه ] برو گشاده شود .
پسر سيرين گفت قرطه فراخى بود و فزونى اندرخواسته و خرمى .
ديگرى گفت زن كردن بود .
ديگرى گفت سفر بود .
ديگرى گفت نيك نباشد .