اگر درخت مجهول بيند بود آن تأويل در خويشاوندان دور بود .
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه در بستانى نشسته بودى و [ ا ] ز درخت ميوه همىخوردى و همىچيدى « 1 » او زن كند مبارك و خجسته ، و ازو نيكى ياود .
اگر بيند كه بر درختى [
a
122 ] بودى پر از انار او را توانگرى فراز رسد .
پس اگر بيند كه نشسته بودى و ازان همىچيدى چنانك به دو رنج نرسيدى او خواستهاى بياود بىرنج .
و هرچ بيند از درخت كه سخن همىگفت از نيك و بد آن كارى بود هم ازان گوهر كه مردم را ازو عجب آيد .
كرمانى گفت درخت تمام رسيده به بالا و پهنا معروف در مسجدى يا در نمازگاهى دين مرد بود .
اگر بيند كه آن درخت كنده گشت دين او به زيان آيد .
تفسير درختى كه ساقش سطبر بود و قوى تأويل بدين صفت كنند : ساق ستبر نمازش بود و بيخ زكات ، و شاخها روزه ، و هرچ ازو قوى يا بى به دين بازگردد ، و شاخهاى كوچك برادران كه از بهر دين برادر او باشند ، و برگ درخت خواستهء خداوند خواب .
اگر بيند كه برگ او سخت نيكو گشت آن مرد را خوى نيكو بود .
ميوهء درخت ورع بود و خواسته .
ببايد دانست كه ايستادن درخت به ساق باشد و ايستادن ساق [ به ] بيخ ، و بال و شاخ و برگ و ميوه را ايستادن به آب ، و آب او گرويدن است به خداى تعالى ، و هرك « 2 » از درختى بدين صفت كم شود او از مردى بدين شكل و سيرت دور ماند .
اگر درختى بيند ازين نوع كه او را همه برجاى بود مگر برگ خداوندش را آن همه هنر هست مگر نكو روى . [
b
122 ]
اگر بيند كه اين درخت خشك گشت يا ببريدند بسى برنيايد كه تا او بميرد و نامش ازين جهان بريده شود ، و ازان دين كه داشت برگردد .
و اگر بيند كه درختى را آب همىداد و آن آب از ميوه بود آن مرد با محرمى ازان خويش گرد آيد .
هامش
( 1 ) - اصل : چيدء
( 2 ) - هرچ ( ؟ )