باب رؤية الشّجر اندر ديدن درخت
كرمانى گفت درختان معروف همه مردان باشند ، و حال هر مردى بر حدّ آن بود از ميان مردان كه حال آن درخت ميان درختان .
اگر بيند كه با درختى همىكوشد يا كارى همىكند او را با مردى كه هم گوهر آن درخت بود كارى افتد « 1 » .
اگر درخت سبز بيند برگ آورده پيرامن خويش او را بسيار نيكى و خرّمى آيد .
اگر درخت خشك بيند [
b
121 ] او را زيانى رسد ، و هرچ خوش بوى بود ازان درختان مردى بود ستوده ، و هرچ ناخوش بود مردى بود نكوهيده .
اگر دو سه درخت خشك بيند هيچ نيكى اندر آن نبود .
اگر درختى بيند در محلّهاى خشك شده و اندران محلّه بيمارى بود آن بيمار بميرد ، و اگر كسى ازان محلّه غايب باشد باز نيايد .
اگر بيند كه اندر بوستانى زير درختى همى رفت او خواستهاى از زن توانگر بياود .
اگر بيند كه اندر زير درختى بر پهلو خفته است او را پسرى آيد .
اگر بيند كه بر درختى بودى دراز و از بر آن همى چيدى و يا همى خوردى خواستهاى بىرنج بياود و حديثى بشنود كه بدان خرّم بشود ، مگر كه اصل آن ميوه در تأويل نه نيك بود ، چون انجير و زيتون و آنچ بدين ماند .
اگر بيند كه بر درخت بلند بودى او به مرد بزرگ پيوسته گردد .
اگر بيند كه درختهاى بسيار بودى همه به بار او پيروزى و پادشاهى بياود و زندگانى دراز .
پس اگر بيند كه درخت معروف همىببريد او بيمار گردد سخت يا بميرد ، يا اگر نه كسى از خاندان او بميرد .
هامش
( 1 ) - اصل : آفتد