نه جاى [
a
60 ] درخت خرما بود جايگاهى بود و زمينى كه خداوند خواب بيابد .
پس اگر بيند كه از بر او بيافت او از مردمان خواستهاى بيابد يا عقارى . اگر عقار ياود از شريفترين مردى بود ، چنانك ياد كرديم از حال او و فضلش بر ديگر درختان .
كرمانى گفت اگر بيند كه درخت خرما از بن بركند او بيمار گردد يا كسى از خانهء [ او ] ، و بود كه خود مرگ بود .
پس اگر بيند كه ببريد ، آن بريدن آن كار بود كه اندروست .
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه پارهاى خرما داشتى و آن را از دست فرو نهادى او مردى بود كه دين او تباه شود . اگر آن است كه او جايگاهى بود كه دين نيابد و اگر نه چنين جاى باشد او مردم را نفع كند و نيكى آموزد .
اگر بيند كه خرما همىخورد و بر خر نشسته و همىراند او خواستهاى بيابد از سفرى .
پسر سيرين گفت اگر بيند كه درخت خرما همىنشاند « 1 » يا خرما برمىچيد يا بر درخت خرما همىشد همه روزى حلال بود كه بيابد .
اگر بيند كه بر درخت خرما بودى و از بر آن همى خوردى او از خواستهء كسى بخورد .
اگر بيند كه درخت خرما همىببرّيد از بيخ مهتر آن زمين بميرد .
گفت خرما روزى حلال بود اگر شيرين بود . پس اگر ترش [
b
60 ] بود آن روزى ناخوش بود .
اگر خرما [ ى ] كوچك بيند كه همى كشت اندران قبيله كودكان بسيار پديد آيند .
اگر بيند كه درخت خرما همىبريد آن كار كه اندروست بريده شود ، اگر جنگ بود و اگر ولايت . يا سفرى بيابد نيك .
پس اگر بيند كه پارهاى بريده بود كسى از خانهء او بيمار شود ، چنانك او را از مرگ بيم بود .
هامش
( 1 ) - اصل : نشناند