گونه كه ياد كرديم كه او را اندر خويشتن پذيرد و او را برگيرد .
پس اگر بيند كه آن تلّ يا آن كوه يا آنچ بدين ماند كه گرد وى اندر بودى او را بودى « 1 » بر مردى برين گونه كه گفتم چيره گردد .
اگر بيند كه دست اندر چنين جاى زدست و از وى اندر آويخته به مردى پيوسته شود چنانك ياد كرديم .
پسر سيرين گفت اگر كسى بيند كه بر چنين جايگاهى سراى يا خانهاى كرد نيك بود .
باب رؤية التّراب اندر ديدن خاك
اگر بيند كه خاك همىخورد يا گرد همىآورد خواستهاى يابد .
كرمانى گفت اگر كسى بيند كه خاك برگرفته است يا گرد كردست يا رمل گرد كردست آن خاك و رمل خواسته بود بر حالىكه ديد .
اگر بيند كه اندر خاك همىرفت او به جستن خواسته فرا شود .
اگر بيند كه بر دهن همىافگند يا گرد همىكند خواسته بيابد .
باب رؤية التّمر و شجره اندر ديدن خرما و درختش
پسر سيرين گفت درخت خرما مردى بود تازى .
پس اگر بيند كه او را درختان خرماند « 2 » او را بر چندان مرد كه عدد آن درختان است مهتر گردانند .
اگر آن درخت خرما معروف بود امّا نداند كه چندست يا جايگاهى بيند كه
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، « او را بودى » مكرر مىنمايد
( 2 ) - ( - خرمااند )