چندان قدر و پايه « 1 » و بزرگى بيابد كه فراخا و پهناى آن زمين . پس اگر اندر آن زمين نباتى بود سبز كه نداند كه آن چيست سفر بود در مسلمانى و خداوندش را دين نيكو شود .
پس اگر آن نبات معروف بود آنچ ازين جهان بيابد به مايه و گوهر او تا آن حدّ بود كه گوهر آن نبات بود . پس اگر آن نباتى بود كه او را اندر خواب تأويل دين بود او اندر دين فزونى يابد .
اگر بيند كه او اندر زمين فراخ است و راست كه او را نشناسد او سفر كند دور .
اگر بيند كه زمين با وى همىگفت به نيكى يا به مژده او را اندرين جهان چندانى نيكى آيد كه مردم را از كار وى عجب آيد .
پس اگر سخن گفتن وى از نيكى بود آن جهانى ، نيكى يابد حلال و خوش .
پس اگر سخن وى [
a
41 ] از كار اين جهانى بود و نعمت اين جهانى ، وى ازين جهان نعمت و نيكى ياود .
پس اگر سخن وى از نكوهش بود يا پندى يا چيزى كه بدين ماند بايد آن سخن بشنود و بر آن كار كند و از خداى بترسد .
پس اگر بيند كه زمين او را فرو برد او سفرى كند دور .
پس اگر بيند كه زمين اندر پيچيدند او را عمر سپرى شده است .
اگر بيند كه برخى اندر پيچيده و برخى مانده است او را سختى رسد اندر كار [ ر ] وزى .
پس اگر آن جايگاه كه زمين اندر پيچيدند شناخت آن نيكى كه ياد كرديم خداوند آن جايگاه را بود بود يا كسى را كه بدان جايگاه نشيند .
اگر بيند كه باز گستردند و باز كردند بدان كه درازى « 2 » زندگانى خداوندش بود .
پس اگر برخى ازو بگستردند آن فراخىء روزى بود و كار او بدان حدّ كه فراخى زمين بود .
هامش
( 1 ) - اصل : فزر و ميانه ( ؟ ) .
( 2 ) - اصل : دارن ( ؟ )